|
||| زنـــدگانی سیبیستــــــــــ |||
ღ در این مکان لبخند الزامیست!! آسمان همیشه ابری نیست!! ღ
|
منم به نوبه ی خودم از سال 90 خداحافظی میکنم و واسه ی همه ی هموطنام آرزوی سالی پر از نیکویی و شادابی و سلامتی دارم. امیدوارم به همه ی چیزایی که لایقش هستن برسن.
و اما سال 90 برای من یک سال معمولی بود. سالی که کمتر روز خوش و خاطره انگیز توش داشتم. نه من باهاش خوب تا کردم و نه اون. حس خوبی دارم که داره تموم میشه، با این امید که سال خوبی در انتظارم باشه. تو سال 91 ایشاا.. به امید خدا عروسیمون برگزار میشه. امیدوارم هیچ زوجی بی دلیل و به خاطر مسائل کوچیک نامزد نمونن و از هم دور نمونن. دوران نامزدیه ما اصلا دوران خوبی نبود! نامزدی و راه دور خیلی خیلی بدتر از اون چیزیه که فکرشو کنید! دل هردوتامون رو زد بس که اذیت شدیم! امیدوارم بعدش خوشی باشه و شادی.
و اون لیست طلایی واسه سال 91 که دوست دارم انجامش بدم : - سلامتیه همه ی اعضای خانواده ام و همه ی کسانی که دوسشون دارم. - یه چند تا مسافرت خوب و تپل به کاشان و شیراز و تبریز که دلم خیلی واسشون تنگ شده. - رفتن به شهر دانشجوییم به بهونه ی گرفتن مدرکم بعد از 4 سال و تجدید خاطرات. - شروع یک زندگی مشترک آروم و عاشقونه و بدون دغدغه و بدون استرس و نگرانی. - خرید ماشین و یه خونه ی نقلی. - ادامه تحصیل. - به علاوه ی تحقق بخشیدن به یک سری چیزای ریز و درشتی که تو فکرمه. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ * سال خوبی رو واسه تک تکتون آرزو میکنم و دعا میکنم : سارا زودتر با امین خان برن سر خونه زندگیشون. /خاله باران تو خونه ی جدید شاد و آروم باشه. / بهار خوشبخت تر باشه. /دوری های آلوچه و عسل بانو تموم شه. / سارا (ساحل آرامش) خاله ی خوبی باشه. / سمانه خوشبخت و عاشق باشه. / شیما لباش همیشه خندون باشه. / نیلوفر خونه دار شه و از شر صاحبخونه اش راحت شه. (الان تو وبش خوندم مامان بزرگش بد حالن. امیدوارم حال ایشون بهتر شه) / غزل کنجد جونش رو به سلامتی دنیا بیاره. / المیرا و خرزنه و آلما و خانوم دوری و تی تی و همه و همه هم به همه ی چیزای خوبی که میخوان برسن. ** عید همگی مبارک. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ مامان بزرگم طفلک قبل از عید از روی چهارپایه افتاد. دفعه اولی که رفت دکتر گفت فقط کوفته شده بدنت. ولی دفعه ی بعد که رفت گفت مهره هات شکسته! خیلی درد میکشه! دلم خونه واسش ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ * دیشب واسه اولین بار قطاب پزوندم چه قطابی ** اینام پفکی هایی که هفته ی پیش پزوندم! گردویی و نارگیلی *** اینم تصویر هوای امروز اینجا ، مطمئنن با شال و کلاه باید بریم عید دیدنی!! بازم صبح که بیدار شدیم غافلگیر شدیم. به قول عموم که صبح سر کوچه بهم گفت دیشب که صدای بارون قطع شد گفتم برف داره میاد حتما. [ شنبه ٢٧ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:٢٧ ق.ظ ] [ جوجه کوچولو ]
[ نظرات () ]
همسری از اون جمعه تا این جمعه که گذشت خونمون بود. تعطیلات بود و چند روزم به خودش مرخصی داده بود، خلاصه کلی پیش هم بودیمو روزهای خوبی رو گذروندیم. گفتم یه چند روزی بریم یه وری که جور نشد و جز خونه ی چندتا فامیل جایی نرفتیم. البته گشت و گذار و خیابون گردی که جای خود. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ سه شنبه ای که تعطیل بود، عصرش منو همسری و خواهری و دختر عمو رفتیم و دفتر بیمه رو سر و سامون دادیم و کلی آب و جارو از سقف تا کف ، وسیله هاشم چیدیم و آماده شد که به سلامتی افتتاح کنیم این نمایندگیه خانوادگی رو، کلی هم خوش گذشت، چون بزرگترا نبودن خوش خوشانه کار کردیمو آب بازی و شلوغ بازی. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ همسری منچی رو که واسم خریده بود رو آورد کلی بازی کردیم کلی کیف داشت یه منچ بزرگ و خوشگل که خیلی دوسش دارم. یکی از شبایی که بیرون بودیم همسری صاحب یک عدد پلیور شکلاتی شد، از این نازک رسمی خوشگلا. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ خواهر شوهر بزرگه پسر داره و کوچیکه دختر. کوچیکه رو دیشب فهمیدم! همسری همش میگفت کاش همجنس بشن مخصوصا وقتی فهمید اولی پسره، میگفت اونا همجنس شن که هم همبازیه هم باشن و هم دخمل من تک. (احتمالا هم کاوه و پانتآ) ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ کاپ کیک با دنت درست کردم : 1 به نظرم اگه با دنت شکلاتی یا وانیلی درست میکردم خیلی بهتر بود. چون طعم این دوتا دنت رو بیشتر دوست دارم تا توت فرنگی شو! ولی چون خواستم مثه دستور باشه توت فرنگیو استقاده کردم. گذشته از نوع دنت به کار رفته بافت خیلی نرمی داره و خیلی هم زود آماده میشه، تو 30 دقیقه آب رو گذاشتم واسه چایی، دست به کار شدم واسه ساختن اینا، چایی رو دم کردم، تا چایی دم بکشه اینام آماده بود. البته طبق معمول من مواد کاپ کیکو زیاد آوردم! نمیدونم چرا با اینکه طبق دستور میریزم مواد رو باز اضافه میاد کلی! مجبور شدم قالبارو رو هم بذارمو سر کاپ کیکا قلمبه نشد! ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ * در ادامه ی خریدا : بخار شوی (مارکش اکوویتاست، و در بین بخار شوی های تی شکل خیلی خوبه، محیط رو میکروب زدایی میکنه و تجهیزاتش هم کامله و فقط کف شوی نیست. معطر هم هست که عطرش الان تحریمه و وارد نمیشه! در حین کار هم خیلی راحت میشه بهش آب اضافه کرد و لزومی نداره واسه آب ریختن مخزنش رو جدا کرد، واقعا هم در عرض 20 تا 30 ثانیه آماده به کار میشه.) ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ** یک سری از محصولات ego رو خریدم واسه پذیرایی، البته خیلی ساده هستن : (قابل توجه خاله باران) *** اینم فنجون اینا هم کریستال RCR هستن. 1 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ بهار جون اون که رد شد کی بود؟؟؟!!!!!!! [ یکشنبه ٩ بهمن ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:۱٥ ق.ظ ] [ جوجه کوچولو ]
[ نظرات () ]
روزا میگذاره و منم مشغول خریدامم دیگه، دایی اینا چهارشنبه شب اومدن خونمون و زن دایی نشست وسیله هامو دید، نتیجه اش اینکه رفت از شیر داغ کن و بخار شوی من خرید، به قول خودش فکر کنم اگه من باهات میومدم خرید از همه چی واسه خودمم میخریدم... قربون مامیم برم که چه دل گنده ای داره و اصلا تو این فازا نیست. البته من خیلی خوشحال میشم که مامیم هم که اینهمه زحمت میکشه و باهام میاد واسه خودشم یه چیزایی بخره. خیلی ماهی مامان جونم ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ دیگه اینکه خواهری امتحان حسابان داشت و ما مردیم از استرس!! آخه دفترشو گم کرده بود و تا دیشب هم پیدا نشد، طفلک خودش هم خیلی استرس گرفته بود، دوستای بی معرفتش هم که دیگه نگم بهتره! میدونستن جزوه نداره، نه پایه شدن 2 ساعت خواهری بره و باهم بخونن و نه جزوه دادن که ما نیم ساعت ببریم کپی بگیریم، یکیشون گفت خودم میگیرم که اونم فقط صفحات فرد رو کپی گرفته بود و حتی چک نکرده بود اشتباهه و مسلماا به درد نخورد، حالا پررو پررو دیشب هی هم میزنگیدن و از خواهریه بی جزوه ی من اشکال میپرسیدن. خواهری جونم ، تپلوی من، دعا میکنم امتحانتو عالی بدی و نتیجه ی زحمتتو بگیری عزیزم ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ باز من اکتیییف شدمو با خمیری که خودم ساختم اینو پزوندم :
مواد داخلش رو به دلخواه خودتون مثه مواد پیتزا یا لازانیا یا پیراشکی آماده کنید، اونوقت خمیرو به این شکل آماده کنید و اونرو به هشت قسمت تقسیم کنید، (یه بعلاوه و یه ضربدر روش بندازید و ببرید) ، بعد اون هشت قسمت رو از سمت کمانش دور تا دور ظرف بچینید طوری که جایی هم واسه ریختن مواد توی حلقه ایجاد بشه، مواد رو دور تا دور بریزید و پنیر فراوون بریزید که مواد نسوزه در آخر هم سر خمیرارو برگردونید روش، و بذارید تو فر تا وقتی که پنیرا آب بشن و نونش بپزه، فر من حدود 30-40 دقیقه با دمای 170 درجه وقت برد، و از اونجایی که همه گرسنه بودن فرصت ندادن تا گریل رو بزنمو روش طلایی تر شه و یا حتی تزیین شه! طرز تهیه خمیر رو هم تو ادامه مطلب میذارم، به نظر من با این خمیر میشه همه چی پخت و حتی خالیش رو نون پخت. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ و اما اینم پروژه ی فعلی همسری اینا ، آی خونه دار ، بچه دار و یا حتی خونه ندار بشتابید بشتابید، حراجش کردم جهت کسب اطلاعات بیشتر به جوجو جان مراجعه کنید، و یا به ویژه نامه های دنیای اقتصاد.
ادامه مطلب [ یکشنبه ٢٥ دی ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:٢۱ ق.ظ ] [ جوجه کوچولو ]
[ نظرات () ]
و اما بعد از مبحث نون پست قبل، میریم سراغ یه شیرینی خوشمزه به نام "بیشمه" . اون شبی که نون پختم، و خانواده میل کردن، مامی گفتن بیا ایندفه بیشمه درست کن، گفتم آخه من تا الان فقط خوردم و اونم چند بار، گفت اشکال نداره یاد میگیری، با هم یه کاریش میکنیم حالا و دستت میاد دیگه، ما این شیرینی رو خونه ی دوستای ترکمن مون خوردیم، جای دیگه هم نه دیدم و نه خوردم! به نظر من که خیلی آسون بود و در مقابل مزه ی خیلی خوبش میارزه یکبار هم که شده امتحانش کنید.
و اما مواد لازم : تخم مرغ : 1 تا 2 عدد (بستگی به اندازه تخم مرغ داره) آرد : به میزان لازم شیر : 2/1 پیمانه ( پیمانه رو از این لیوانای فرانسوی استفاده کنید یا هر چیزی با حجمی برابر اونا) شکر : 2/1 پیمانه (که اونم اگه دیدید شیرین تر دوست دارید میتونید بیشترش کنید) روغن (اونا جامد استفاده میکنن معمولا، ولی زیادم فرقی نمیکنه) : 2/1 پیمانه و اگه لازم شد و دوست داشتید یکم بیشتر. وانیل : به میزان دلخواه بیکینگ پودر : 2/1 قاشق غذاخوری نمک :یه کوچولو
طرز تهیه : اول تخم مرغ رو با شکر خوب با همزن میزنید که وانیل رو تو همین حین اضافه کنید، بعدش هم شیر و روغن رو کم کم اضافه میکنید تا به یه ترکیب یکنواخت و پف کرده برسید. یک پیمانه آرد الک شده و بیکینگ پودر و یکم نمک رو تو یه کاسه ی بزرگ بریزید و این ترکیب آماده شده رو در مرکز این مواد خشک بریزید و هم بزنید، حالا کم کم بهش آرد الک شده اضافه کنید تا به یه خمیری برسید که از مایه ی کیک سفتتره و از خمیر نون شلتر باشه، یکم هم که مواد به خورد آرد رفت دیگه با دست باید شروع کنید به ورز دادن، و همینطور یکم یکم آرد اضافه کنید و گاها کمی روغن مایه، که خمیرتون خشک نشه.
خمیر که آماده شد روشو بپوشونید و یکم بذارید تو یک جای گرم بمونه، بعدش کف سطح کارتون رو آرد بپاشید و یکم یکم از خمیر بردارید گوله کنید و مثه خمیر بازی که بین دوتا کف دستمون بازش میکردیم تا شکل مار بشه! اونو شکل مار! در بیارید. (مرده ی توضیح دادن خودمم بعدش بذاریدش روی سطحی که روش آرد پاشیدید و یکم اونجا قلش بدید و مرتبش کنید، (قطر مارتون تقریبا 2 سانت باشه) اونوقت با یه چاقو از این رشته ای که آماده کردید به طول های یکنواخت برش بدید، اونم تقریبا 2 سانت دوسانت، اونوقت اینا رو بندازید تو یه تابه ی گود که از قبل توش روغن داغ شده اونم درحالی که تو روغن غرق باشن، و وقتی دیدید سرخ شده با حداقل روغن اونو از تابه خارج کنید و بعد از خنک شدن مصرف کنید. نوش جان. ___________________________________________________________________ * من این شیرینی رو خیلی دوس دارم! و یه حس نوستالژیک رو در من زنده میکنه! چون الانا دیگه خونه ی دوستامونم که میریم دیگه از اینا ندارن! ** این دستوری هم که گفتم کاملا اکتسابی بود، آخه به خودشون که زنگ زدم گفتم بهم مقیاس بگو واسه مواد، گفت باورتون میشه ماها هممون مواد و چشمی میریزیم، اصلا نمیدونم تا حالا پیمانه نکردم هیچ چیز رو، من با این ترکیب البته با دو برابرش پختم و به نظرم خوب شد. ولی خیلی شد، چون از دوبرابر این مواد خمیر خیلی زیادی به دست اومد، نتیجه اش یک عالمه شیرینی شد، البته اگه خوب نگه دارید، موندگاریش خیلی خوبه. *** به شیوه ی سنتی خمیر رو اینجوری چونه میگیرن، ولی شما میتونید با وردنه بازش کنید و با قالبای مختلف کوچولو قالب بزنید، یا لوزی لوزی کوچولو برش بزنید یا هرطور دیگه که دوس دارید، ولی شکل اصیلش همینی هست که میبینید! [ دوشنبه ۱٩ دی ۱۳٩٠ ] [ ٩:٢٩ ق.ظ ] [ جوجه کوچولو ]
[ نظرات () ]
و اما در راستای برانگیخته شدن حس شاطری در بنده، و علاقه ی اینجانب به نون خونگی، و نون پختنای مداوم آلما خانوم، و گذشتن مدت زیادی از آخرین باری که در خونه ی مادر بزرگ خمیر درست کرد و من هم این وسط با ذوق تو ورز دادن کمکش کردم، و مهمتر از همه حرف شنیدن از غزل خانوم، نون پختم... به مقدار خیلی کم، در توستر کوچک خانه مان، حوصله فر روشن کردن نداشتم، منم که هی عادت دارم وایسم توی فرو نگاه کنم، تو فر که باشه باید خم شم، واسه همین اکثرا تو همین توستر درست میکنم همه چیو، زمان کمتری هم واسه پخت میبره...
چهارشنبه که از باشگاه برمیگشتم، سر راه خمیر مایه خریدمو رفتم خونه، مامی شام مهمون بود و بابا هم سر کار، من بودمو خواهری که تو اتاقش داشت درس میخوند، لباسارو عوض کردمو دستامو شستمو یه پارچه ی بزرگ روی میز آشپزخونه انداختمو، مواد لازمو رو میز چیدم با ظروف مورد نیاز و یه سینیه بزرگ واسه زیر کار...
خلاصه که خمیر مایه رو تو آب حل کردمو گذاشتم یکم بمونه، تخم مرغو با یک مقدار کم شکر ریختم تو همزن و با دور تند گذاشتم هم بخوره، 1.5 لیوان آرد رو تو سینی الک کردمو یکم نمک روش ریختم، تخم مرغو ریختم وسطش، بعدشم خمیر مایه رو و هم زدم، اونوقت یکم دیگه آرد اضافه کردمو با دست افتادم به جونش، این مرحله اش واقعا واسم جذابه، همیشه تو این بخشش من دخالت میکردم، خلاصه ورز بده و بکوبش زمین، لهش کن، بپیچونش، مشت بزن، و تکرار و تکرار، این وسطا روغن رو هم اضافه کردمو تا موقعی که خمیر دیگه به دستم نچسبه و یکدست بشه هی ورز دادم، تا اینکه هم دستام تمیز شد و هم سینی، یعنی خمیر دیگه به چیزی نمیچسبید! اونوقت انداختمش تو یه کاسه ی بزرگ و روشو با پارچه پوشوندمو گذاشتمش کنار شومینه، یک ساعتی اونجا بود و اونوقت با انگشت چکش کردم و دیدم خوب ور اومده، بعدش دوباره یکم ورزش دادمو چونه درست کردمو، در آخر هم یکم زرده ی تخم مرغ رو با یکم شیر رقیق کردمو زدمو با شت کشیدم روشون، کف سینی رو چرب کردمو گذاشتم تو فری که گرم شده بود، کلا 20 دقیقه زمان برد بعدشم 3-4 دقیقه گریل.
نتیجه هم شد این : + (اون پیچ پیچی نتیجه ی بهم پیچوندن دوتا تیکه ی باریک از خمیره) ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ *اینم پالتو و کفشم و کیفم که گفته بودم، پالتو رو همسری پسندید، در خرید بوت هم من هیچ نقشی نداشتمو خودش از تهران واسم خرید و آورد، این کیفم باهم یافتیم که به کفشه بیاد : 1 2 3 ** وسیله ی دیگه ای که خریدم : + [ شنبه ۱٧ دی ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:٥٢ ق.ظ ] [ جوجه کوچولو ]
[ نظرات () ]
روز دوشنبه به شدت دلمان آش ماست خواست یهو، اونوقت تصمیم گرفتم خونه که رفتم واسه خودم بار بذارم، تا حالا هم نپخته بودم و نه پختنش رو دیده بودم، فقط خورده بودم، اینکه دلمان از کجا خواست هم مربوط میشود به شف آلما خانوم و عکس آش ماستش و اینکه فکر کردم که اووووووه خیلی وقته نخوردما...
خلاصه اینکه رفتم خونه ، خاله اینا خونمون بودن و یکم که نشستم یادم رفت و وقتی که با خاله و مامی بیرون بودیم تازه دوباره یادم اومد و گفتم مامی اسفناج که داریم؟ گفت نه! گفتم آش ماست میخوام خب! تا اینکه فرداش رسید، یعنی دیروز، رفتم خونه، گفتم کاش اسفناج داشتیم، که مامی گفت بابا خریده و تو یخچاله، آوردیم وسط و پاک کردیمو، مامی شست و خرد کرد، تو این حین منم رفتم برنجو بار گذاشتمو اومدم، تو یه قابلمه کوچیک، بعد دیدم جاش تنگه و ریختم تو قابلمه ی متوسط، بعد دوباره دیدم جاش تنگ شد و خلاصه یه قابلمه ی بزرگتر، و نتیجه اینکه یه پاتیل آش داشتیم آخرش...
برنجا که پخت و جا افتاد اسفناج رو ریختم، بعدش هم که یکم جا افتاد نمک و یه کوچولو هم از آب نارنجی که همسری واسم گرفته بود و مامانش هم جوشونده بودن، و بسیار هم ترش و خوشمزه است ریختم توش، یکم بعد هم خاموش کردم زیرشو و گذاشتم رو بالکن که یکم خنک شه، برگای سیر رو کوبیدمو ماستمو ریختم توش به همراه کمی فلفل و در آخر هم این مخلوط رو ریختم تو آشی که یکم خنک شده بود، و یه آش حسابی شد و زدیم به بدن... ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ * در راستای خراب شدن دوربین بهار خانومه "مستاصل"، دیشب هرچی گشتم دوربینو پیدا نکردم، گفتم هم یه عکسی از آش بندازم هم از چیزایی که عکساشونو نذاشتم، خلاصه اینکه دوربین بینوای ما خودت بیا در گوشم بگو کجایی، نگرانتم مادر... ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ** چرا این آقایون فکر میکنن اگه خانوما غر میزنن گاهی، اصلا گاهی هم نه، همیشه!حتما شما باید وایسی و جوابشو بدی، سعی کن فقط شنونده باشی همین، نه اینکه با جواب دادنت عصبیش کنی و نهایتا خودتم عصبی شی!!! عصبانی ام الان از دستت، اونم خیلی، اصلا هم با این عکس العملت دلم نسوخت که چرا غر زدم سرت! ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ *** در راستای جهاز خرون ایندفعه نوبت این وسیله است، که جیگر منه، خیلی میدوستمش، مطمئنم با هم زیاد کار داریم : 1 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ + آقا این چه وضعشه آخه، منه بدبخت تو چه بحرانی هم باید نوبت خریدام بشه، امروز میرم یه چی میبینمو از چند جا قیمت میگیرم، فرداش که میرم بخرم یهو میبینم 30-40 تومن گرونتر شده، الان همینو 380-90 قیمت دادن، بعد شد 420، اونوقت یارو میگفت این آخرین دونه از آخرین خریدمه، خرید جدیدیام که از قیمت فروش الانم گرونتر خریدمو 460 کمتر نمیتونم بدم! طفلک مامانم اینا... ++ یا مثلا یه دست کاسه ی 4 تایی کوچولو، 10 تومن بود، اونوقت شد 15 تومن یهو!! یا اینکه یه چایساز از 90 رسید به 140 یهووو!!! +++ باید هرچیو دیدم همونموقع بخرم انگار! [ چهارشنبه ۱٤ دی ۱۳٩٠ ] [ ٩:٠٧ ق.ظ ] [ جوجه کوچولو ]
[ نظرات () ]
|
|
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] |