||| زنـــدگانی سیبیستــــــــــ |||
ღ در این مکان لبخند الزامیست!! آسمان همیشه ابری نیست!! ღ 
قالب وبلاگ

تو وب نیلوفر یه پستی بود که توش یه نامه بود که به همسری ها میزدن، تبدیل به یه بازی شده بود، که اونم دوستش نگین بانو شروع کرده بود، حالامن اونو واسه همسری میل کردمو اونم اینو تو جوابم نوشت :

Subject : asire eshghetam khodetam midooni 

 to hamishe kenram boodiiiiiiiiiii
to hamishe yaram booodi
hata vaghty dosam nadashty behtarin dostam bioody
hata vaghty hishki dosam nadasht to kenaram boodi
vaghty g oshimo dozdidan asan engar hichi nashode bood akhe dashtam pishet miomadam ie jaiii ke hatman ieki hast ke ie fekri vasam mikone
harja hasty harja bashi hameja toro kenare khodam hes mikonam
asheghetam kheili ziad
doooooooooooooooooooooooooooooooooseeeeeeeeeeeeeeeetttttttttttttttttttttt daram
keyboardam farsi nadare bebakhshid
doooooooooooooooooooooooooooooosssssssssseeeeeeeeeeeet daram 
mimiram vasat banere khoshmaze ke ba kaj kholghiaye in joghde pire marize khabalooo misaziiiiiiiiiiiiii
jigareeeeeeeeeeeeeeeeeeee maniiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiii
vay mordam az atse
hapccccheeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeee
 
* آخه طفلک حساسیتش عود کرده بود و از صبح داشته عطسه میکرده!!
 
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
 
** روز بزرگداشت حافظ شیرازی، بر همه ی حافظ دوستان مبارک...
 
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
 
همسری نوشت : قربونت برم عزیزکم، منم دوست دارم هپچه هوویه من!! بغل
ولی همچنان تهدیدم واسه فیلما سر جاشه مژه
[ چهارشنبه ٢٠ مهر ۱۳٩٠ ] [ ٩:٠۳ ‎ق.ظ ] [ جوجه کوچولو ] [ نظرات () ]

تولد تولدهورا

تولدت مبارکهورا

مبارک مبارکهورا

تولدت مبارکهورا

بیا شمعارو فوت کنهورا

بنر جون هورا

تا ١٠٠ سال زنده باشیهورا

 که ادای بچه خرگوشارو در بیاری نانازمهورا

قربونه زیلینگ زیلینگ گفتنات برمهورا

بنر جونمهورا

دوست دارم یه میریون تاماچقلبقلبماچ

[ چهارشنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:۱٧ ‎ب.ظ ] [ همسری ] [ نظرات () ]

دارم فکر میکنم واقعا چرا من و تو از بعد تاهل سفر دو نفره نرفتیم... متفکر

 

دارم فکر میکنم واقعا چرا حتی یه خلوت دو نفره نداشتیم... متفکر

 

دارم فکر میکنم واقعا چرا پیش نیومده دوتایی تنها بریم بیرون و همیشه به پیشنهاد خودمون و بیشتر تو همراه داشتیم (البته غیر از موبایلامون) متفکر

 

دارم فکر میکنم واقعا چراماکسیمم یه نصفه روز باهم تنها بودیم... متفکر

 

دارم فکر میکنم چرا فقط تونستیم از بین این همه فیلمی که باهم دیدیم 3 تاشو تا آخر ببینیم، یا من خوابم برد یا تو ، یا اینکه ته فیلم مشکل داشت و نتونستیم ببینیم!! البته از اون 3 تا دوتاشو تو روز دیدیم، در نتیجه میشه گفت هرچی فیلم تو شب گذاشتیم پاش خوابیدیم... متفکر

 

دارم فکر میکنم چرا تا حالا انگشت شمار غذای بیرون خوردیم که همشم با هیات همراه بوده... متفکر

 

دارم فکر میکنم چرا تو جمع تو سر و کله ی هم میزنیمو کل کل داریم... همه میگن انگار دوستین تا زن و شوهر متفکر نیشخند

 

دارم فکر میکنم چرا سلایق غذاییمون اینقد متفاوته... من سینه مرغ دوس دارم تو هرجاش غیر سینه، من گوشت لخم لخم دوس دارم حتی پوست روی گوشتم ور میدارم و تو دلت واسه چربی گوشت ضعف میره... متفکر

 

دارم فکر میکنم چرا من فیلم ترسناک دوس دارم و تو نه... متفکر 

 

دارم فکر میکنم چرا من عاشق پیاده روی آخر شب و اول صبح دونفره ام و تو عاشق خواب!! متفکر 

 

دارم فکر میکنم چرا من مگه بمیرم دارو بخورم و تو مثه نقل و نبات قرص میخوری متفکر 

 

دارم فکر مکینم چرا جفتمون عشق کارتونیم... متفکر 

 

دارم فکر میکنم چرا اینقد به فکر کاریم؟ متفکر 

 

دارم فکر میکنم چرا شما دیگه واسم شعر نمیگی؟؟ آیا به همون دلیله که من دیگه آلبالو پلو نمیپزونم واست؟؟ متفکر نیشخند

 

دارم فکر میکنم کادوهای تولدم و روز زن و سالگرد عقدمون که فاصله هاشون تصادفا امسال تقریبا ده روز ده روزه چی میتونه باشه؟؟ متفکر نیشخند

 

دارم فکر میکنم چه باحالیما ما کلا... نیشخند

 

دارم فکر میکنم واقعا چرا این پستو گذاشتم، چرت بود آیا ؟؟ متفکر نیشخند (چه کنم دیگه بی سوژه موندم مااااادر نیشخند)

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

خدا نوشت : خداجونم، خدای خوب و مهربونم واسه همه عاقبت بخیری برسون و سفرهای دونفره (مارو هم بیار جز همه... پیشاپیش کمال تشکر را دارم خدا جون)

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

همسری نوشت : دوستت دارم اندازه قد موهات... (آخه نه که کله ات رو تراشیدی، الان قدش خیلی بلنده نیشخند) ، عزیزمـــی  بغل

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

و اما جوابای همسری به ترتیب : نیشخند

1پول نداشتیم یا مرخصی نداشتی
2چون سفر دو نفره نرفتیم
3چون تنهایی دلمون نمیاد
4به دلایل بالا
5آخه همشو تو خافیدی کپلو
6آخه تو غذای بیرون دوست نداری
7چون مزه میده
8آخه وقتی که رفتیم رستوران دیگه عاشق هم بودیم
9منم خیلی دوس دارم
10چون یه بار رفتیم من خوردم زمین تو جوب
11آخه من معتاد توام
12با لاخره باید یه تفاهمم داشته باشیم
13اخه رو پای خودمونیم
14افرین فهمیدیا
15همش یه کادو میشه دیگه منم هنور نمی دونم چیه
16نه، باحال بود

[ دوشنبه ٢٢ فروردین ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:٢٩ ‎ب.ظ ] [ جوجه کوچولو ] [ نظرات () ]

 

چه خوبه آدم همیشه یارش کنارش باشه

به هر جا چشم میندازه دلبرش اونجا باشه

چه خوبه از لب اون...

واقعا که راست گفته، این چند وقت منو بنرم خیلی از هم دور بودیم

حالا که اومدم پیشش اصلا دلم نمیخواد یه لحظه ازش جدا شم هر جا میره میرم دنبالش،

آویزونشم واقعا

 گاهی هم لجش در میاد بس که میچسبم بهش نیشخند

ولی من دلم نمیاد از کنارش برم

این جور وقتا آدم احساس می کنه عشق همین دو خط شعر بالاست به همین سادگی

نه اون حرفای خفن عرفای قرن نمیدونم چندم هجری

خیلی دوست دارم بنر جونم . . .

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

جوجو نوشت : به به میبینم که آقای همسری خان مطلب گذاشتن... میسی عزیزمبغل (همسری اینو سه شنبه نوشته بود، گذاشته بود منم زیرش اضافه کنم و بعد آپ کنم)

* نکته : همسری جان جدیدا به من میگن بنر ، بنرو که یادتونه، اون سنجاب کوچولوئه لپ گلی که زنگوله داشتو جلیقه تنش بود... تازه میخواد واسم زنگوله و جلیقم بخره... مژه

 

خب حالا بگم اندر حکایت این چند وقت :

بنده تغییر شغل دادم و فعلا در جای جدید مشغول به کارم و سرم شلوغه خفن، دستی دستی خودمو درگیر کردم، وقت ندارم سرمو بخوارونم، چه رسد به نت، خونم که میرم خستم و طبق روال قبل که وقتی خونم به هیچی جز حمع خونواده و دوستان و استراحت نمیپردازم، عمل میکنم و در نتیجه نت هم خیلی کم میام...

 

همسری از یکشنیه گذشته اومد خونمون و تا جمعه پیشم بود، تو این روزا همش بیرون بودیمو خریدای عیدمون رو انجام دادیم، عصرا از سر کار برمیگشتمو ساعتای 6 میزدیم بیرون تا 10 یا 11 شب، یه شب با مامی و خواهری رفتیم، یه شب با خواهری، یه شب با دختر خاله و الباقی هم تنها، حتی جمعه صبح هم رفتیم نیشخند

 

دوشنبه عصر که از سر کار برگشتم، همسریم قربونش بشم، بهم کادو داد واسه روز عشق، یه عروسک سنجاب عصر یخبندان که فندقشم بغلشه و یه عطر، که عکساشم میذارم، منم یه عطر بهش هدیه دادم که البته چون دیر اومده جریمش کردم و گفتم این عیدیته نیشخند

 

خلاصه همش اینگونه گذشت و روزهای پر عشق و پر خریدیرو داشتیم، مردیم بس که تو بازار بودیم، تا خود امروز پا درد داشتم هنوز... خنثی

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

* در ضمن دیروزم تولد وبلاگم بود و وبلاگم یک ساله شد . . . هورا

  Happy Birthday dear weblog

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

** بازم ببخشید که نمیرسم بهتون سر بزنم یا جواب کامنتاتونو بدم، به یاد همتون هستمو دوستون دارم دوست جونا... چشمک

*** نیلوفر جون و بهار جونم میسی از ابراز دلتنگیتون... بغل

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

*** اینم عکس عطرامون از نت (جالب اینجاست که جفتمون از عطرای یه کمپانی خرید کردیم متفکر ) ، سنجابرم بعدا میذارم :

 

 

[ یکشنبه ٢٢ اسفند ۱۳۸٩ ] [ ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ ] [ همسری ] [ نظرات () ]
[ چهارشنبه ۱٢ آبان ۱۳۸٩ ] [ ٩:٢۱ ‎ق.ظ ] [ همسری ] [ نظرات () ]

سالگرد نامزدیه منو جوجو کوچولو را به علت سورپرایز شدنهای پی در پی

اینجانب توسط بانو

جوجوالملوک روز سورپرایز همایونی

نامگذاری نمودیم 

و بنده  به علت،

نشان دادن هوش و زکاوت فراوان،  قهقهه و فریب خوردن های پی در پی

با همین هیبت همایونی عینک

مفتخر به کسب عنوان خنگ الملک خنگ ترین

همسر دنیا شدیم و اسممان در کتیبه گینس ثبت شد.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

جوجو نوشت : به درخواست عسل بانو باید اینو بگم که :

همسریه من شکسته نفسی کردن و ایشون اصلا هم خنگ نیستن، بنده خیلی کارمو بلدم، و تمام توانم رو واسه ی گول زدن و سورپرایز کردن افراد به کار میبرم، به قول همسری کلاه بردار خوبی میشم... عینک

[ یکشنبه ٩ آبان ۱۳۸٩ ] [ ٩:۱٥ ‎ق.ظ ] [ همسری ] [ نظرات () ]
[ یکشنبه ۱٠ امرداد ۱۳۸٩ ] [ ٦:٤۱ ‎ب.ظ ] [ جوجه کوچولو ] [ نظرات () ]

تازه ازخواب پاشدم اولین چیزی که ذهنم میگذره اینه : (امروز روز بیستمه، سالگرد دوستیمونه وای که چقد  دوست دارم) آخ که چه روزه خوبی اگه دستم جایی بند بود امروز رو یوم الله اعلام می کردم نیشخند

چقدر دلمون می خواست امشبو پیشه هم باشیم آخه امشب هم مثه ۴ساله پیشه فیناله جام جهانیه وای یعنی تکراره اون خاطره ها پیشه هم وای چی میشد قلب ناراحت

تازه سواره اتوبوس شده بودم که sms زدی فردا بیشتره این ملتو تعطیل کردن غیره ما که خیلی دلم گرفت ولی از اون بدترم شد  وقتی گفتی تو هم تعطیلیتعجبعصبانی

بدترم میشه آخه منم تعطیلم عصبانی

خیلی دلم گرفت آخه میشد تو بغله هم این شبو بگذرونیم فینالم ببینیم خیال باطل

حالا دوریم از هم مثه همیشه خیلی دور..............

اما یه حسی بهم میگه مزش به همین دوریشه میشه امشب اون خاطره های خوشگلو بازسازی کرد، همونجوری دور ولی واقعی. واقعیه واقعی همونجوری یواشکیو ساده. همه لحظه هاش یادمه همه ی همش، 

 یادمه که باورم نمیشد که تویی که sms زدی،

یادمه که باورم نمیشد هنوز منو یادت باشه

یادمه که باورم نمیشد که این رابطه 1شب هم عمر کنه

یادمه که باورم نمیشد عاشقه هم بشیم

تو هر جمله 10 جا دلم میخواد بنویسم دوست دارم  میگم ننویس زشته حالا همشو یجا مینویسم واست

دوست دارمماچ

تو این چهار سال هر روز که می گذره بیشتر احساس می کنم عاشقتم

هنورم نمیفهمم و باورم نمیشه که چجوری 4ساله پیش یه فرشته نازو خوگشل پر زدو اومد تو زندگیه منه بیریخته تنها خجالت نیشخند 

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

جوجو نوشت : واااااااااااااااااای عزیزم...
همی الان اومدم پای سیستم، هنوز تو شوکم، تا وبمو باز کردم دیدم یه پست توشه، گفتم خدایا این دیگه چیه؟!!!!!!
عنوانش رو که دیدم فهمیدم تو گذاشتی، الانم که خوندم اشک تو چشام جمع شد، یه دنیا ممنون، خیلی خوشحالم کردی، قشنگترین هدیه بود بعد از این همه ضدحال، امروز که گفتی سالگرد ازدواج خواهر کوچیکته امشب و تو هم تو جشنشونی، خیلی دلم گرفت خیلی، تو دلم گفتم سالگرد مام هست خببب اونوقت تو اونجایی و تو جشن اونا به جای اینکه پیشه من باشی... به تو هم گفتم، کاش زودتر این تعطیلات مسخره اعلام میشد، کاش با اصرارای من که یه شب دیگه هم بمون که سالگرد بگیریم میموندی، کاش کاش کاش...
چیزه دیگه ای نمیتونم بگم، جز شکر خدا واسه اینکه ماله همیم حتی اگه دوریم... و بازم تشکر از تو عزیز دلم... و اینکه :

دوست دارم

دور بودنمونم دیگه فدای سرت عزیزم... به جاش امسال خیلی از بازی هارو باهم دیدیم... از خود راضی 

[ یکشنبه ٢٠ تیر ۱۳۸٩ ] [ ۱٠:۱٧ ‎ق.ظ ] [ جوجه کوچولو ] [ نظرات () ]

سلام من آقای همسری هستم...

همون بدجنس که سرش همش شلوغه. نمی دونم چه جوری بنویسم از بس ننوشتم، ولی تا اونجا که یادم میاد، امسال اولین باره که شب آرزوها پیشتم، چیزی که شاید 4 تا ساله گذشته آرزوی خیلی گندمون بود و امشب بر آورده شده، واسه همینه انگار امشب با همش فرق می کنه انگاری وقتی پیشمی هیچ آرزویی ندارم، اصلا هیچ آرزویی ندارم جز اینکه همین جور که تو بغلمی بمیرم و نگام به خنده خوشگل رو صورتت خیره بمونه. الان اومدی و گفتی دستت سوخته بوست کردم رفتی زودی، خدا کنه اشک رو تو چشام ندیده باشی. (آره باز لوس شدم!!!)

فکر کنم حالا که ماله همیم همه آرزوهام رو یجا بر آورده کردی...

 

واسه همه روزایی که تنهایی و نیستم، واسه تک تکه لحظه هاش ببخشم گل نازم. قده همه برگایی که تو پاییز میریزه و تو بهار جوونه میزنه دوست دارمناراحتخجالت

 

الانم دوباره اومدی گفتی سلام ننویسیااااا اولش، ولی من نوشته بودمبغلناراحتنیشخند

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

جوجو نوشت : خونه نبودم، sms زدی که کجایی؟؟ گفتم خونه ی  مادر بزرگه  گفتی: کی برمیگردی؟ گفتم: هستم فعلا، شاید فردا. گفتی: نه ه ه ه ه ه من تو راهم آخه... من :  حالا من چه کنم؟؟ چرا نگفتی؟؟؟؟ گفتی: میخواستم سورپرایز شی خبب. کلی کل کل و ناراحت شدی چرا بهت نگفتم و رفتم که اینجوری شه. گفتم: من میام خونه بمون تا بیام.

 

راه افتادم ولی بنا به دلایلی دیرم شد و یه 40 دقیقه ای از تو دیرتر رسیدم... smsهای تهدید آمیزت روونه شد، ولی آخرش دوباره مهلبون شدی و زنگ زدی چیزی لازم نداری واسه خونه خانومی؟ چیزی هوس نکردی واست بگیرم؟؟ نیشم وا شد تا پس کله ام تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net کلیک کنید

 

پیچیدم تو کوچه، زنگ زدی، گفتی کجایی؟؟ گفتم اول شهر، گفتم تو چی؟؟ گفتی سر کوچه تون. گفتم پس کوشی؟؟ گفتی باز که دروغ گفتی شیطون تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net کلیک کنید گفتم بدو بیا، اومدی، منم دوییدم رفتم تو که زودتر از تو تو خونه باشم تا در رو واست باز کنم. آخه واسه اولین بار بود که تنها بودم خونه موقع اومدنت.

 

زنگ زدی درو وا کردم اومدی بالا، زودی لباسام رو عوض کردم، اومدی تو سلام کردم، کیفت رو گرفتم و پریدم بغلت تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net کلیک کنیدچشات میگفت: نی نی کوچولو بیا پایین بابایی خسته است. اومدم پایین تو هم لباسات رو عوض کردی، یکم حرف زدیم، گفتی واسم شام میسازی.

 

قرار بود شام درست کنی واسم،ولی نشستی پایه کامی من رو هم فرستادی دنبال نخود سیاه (مقدمات شام)، دستم سوخید، اومدم تو گفتی به مانیتور نیگا نکنیااا، گفتم باشه ولی دستم سوخیده خببب  بوسش کردی رفتم تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net کلیک کنید... اومدی بقیه کارای شام رو انجام بدی، ناراحت بودی و لوس شده بودی، رفتم پایه کامی با این پست رو برو شدم... بابا خیلی ماهی میدونستی؟؟؟

 

اومدی گفتم حالا تو نیا تو، خواستم همون جا جوابیه بزنم، ولی دلم نیومد تهنا باشی، اومدم پیشت. شام رو آماده کردیم، نشستیم به خوردن. بعدشم نشستیم پایه فوتبال و کلی حرفای خوب خوب هم زدیم، تو دراز کشیده بودی منم تکیه داده بودم به دلت، آرزوهام رو گفتم به خدا... به تو هم گفتم... دعوات کردم که چرا آرزوی بدبد نوشتی، خوبه منم از این چیزا بگم؟؟   

گفتی ناراحت نباش دیگه خانومی، آرزو میکنم سال دیگه این موقع تو خونه ی خودمون باشیم ایشاا... ، گفتم ای جان اونوقت دیگه چی آرزو کنیم؟؟ بازار آرزوهامون کساد میشه هااا

تو همین حرف زدنا جفتمون خوابمون برد، یهو بیدار شدم دیدم حالم بده (بابا من روغن زیتون میخورم حالم بد میشه، به کی بگم خخبب!!! حالا تو هم تو شام من که سالادی بیش نبود روغن زیتون ریختی و گفتی بخور مفیده!!!) تو هم بیدار شدی، یه آن یخ کرده بودم دست و پامم جون نداشت، هراسون بلند شدی نشستی رو سرم گفتی جوون من بگو چی بیارم واست؟ نعنا دم کنم؟ نبات داغ بیارم؟ شربت آبلیمو؟ بمیرم واست که اینقد ترسیده بودی، دوییدی واسم نبات داغ درست کردی، اومدی قاشق قاشق گذاشتی دهنم، مثه نی نی کوشولوها. داشتم کیف میکردم، دوس داشتم جای یه لیوان یه پارچ بود تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net کلیک کنید

 

بهتر شدم، نازم کردی، روم پتو انداختی که زیر کولر بیشتر یخ نکم، گفتی دستات یخ شده، ساعت 5/1 هم دیگه مامان اینا اومدن خونه و گفتن زودی بخوابین که صبه زود میخوایم بریم جانگل. اونوقت ما :

[ پنجشنبه ٢٧ خرداد ۱۳۸٩ ] [ ۱٠:٠٧ ‎ب.ظ ] [ جوجه کوچولو ] [ نظرات () ]
[ سه‌شنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸۸ ] [ ٤:۳۸ ‎ب.ظ ] [ جوجه کوچولو ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

وَ إِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ. -------------------------------- 8/8/88 بلاخره بهم رسیدیم و دوران شیرین با هم بـودنمون بـه طور جـدی شروع شد، خدا رو شاکریم واسه با هم بـودنـمون و واسه محبت و عشقی کـه توی دلامونه ------------------------------------------ گفته بودی که چرا محو تماشای منی، و آنچنان مات که یکدم مژه بر هم نزنی، مژه بر هم نزنم تا نرود از دستم، ناز چشم تو به قدر مژه برهم زدنی.
نويسندگان
صفحات اختصاصی
امکانات وب
Daisypath Anniversary tickers Daisypath Anniversary tickers Daisypath Anniversary tickers Lilypie Kids Birthday tickers Lilypie Kids Birthday tickers LilySlim Weight loss tickers