||| زنـــدگانی سیبیستــــــــــ |||
ღ در این مکان لبخند الزامیست!! آسمان همیشه ابری نیست!! ღ 
قالب وبلاگ

ال کلاسیکوی امشب رو از دست ندین. مخصوصا اینکه ساعتش هم ساعت خوبیه. من که از چهارشنبه هنوز تو شوکم. آخه دروگبا و گل و رگبار بستن بارسا و نتیجه نگرفتن!!!!!!!!

امیدوارم امشب بازی قشنگی رو ببینیم و البته به همراه برد بارسا! نیشخند

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پنجشنبه شب واسه خواهری تولد گرفتیم. 2 تا از خاله ها و عمو رو دعوت کردیم، کیکم که مامان غروبش رفت و خرید! منم صبح که بیرون بودم رفتمو از طرف مامان اینا یه ساعت و از طرف خودم هم یه عینک آفتابی واسش خریدم. به علاوه ی یه کتونی که همون شب تولدش بهش دادیم. کلی ذوقیده شد. خدا رو شکر کادوهاشم دوست داشت.

کلی هم خوش گذشت. هورا

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

- اگه گفتی من کی هستم؟؟!

- نیدونم که؟

- یکی هستم که اهلیم کردن! یکی که خوشه های گندمو که میبینه یاد موهات میافته! یکی که وقتی قراره بیاد پیشت دلش تاپ تاپ میزنه!

- قربونت برم عمو جونم. بغل

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

* به ماه تولدم وارد شدیم و کلی خوشحالم. سلااااااااااااااام ای اردیبهشت زیبای من. برسون شیرازی، کاشانی، سفری، گردشی. نیشخند

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

** خدا جونم خودت تقدیر هممون رو نیکو گردان! خدایا هیشکی بهتر از شما نمیدونه ماها چی میخوایمو چی واسمون بهترینه خودت کمکمون کن و دستمونو بگیر. خدایا دوستامو عزیزامو به خواسته هاشون برسون.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

*** خدا جونم به مامان بزرگم صبر بده. دلش خیلی کوچولو شده. کم مصیبت و داغ ندیده. هیچکس جز تو نمیدونه وقتی تو جوونی تو 29 سالگی بیوه شد چی بهش گذشت. با بچه های کوچولو و قد و نیم قدش. از اول راهنمایی تا 2 ساله. دلم خیلی واسش کبابه. دیروز که بیهوش شد و من تنها پیشش بودمو سعی کردم کارایی رو که همیشه مامان اینا انجام میدن رو انجام بدم تا به هوش بیاد، اونوقت با بغضو هق هق به هوش اومد شاهد بودی که تو دلم چه غوغایی شد. نگران

[ شنبه ٢ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ۸:٥٧ ‎ق.ظ ] [ جوجه کوچولو ] [ نظرات () ]

مامان گل و خوشگلم تولدت مبارک

 

خیلی خیلی دوستت دارم. امیدوارم همیشه ی همیشه لبات خندون باشه. و هیچوقت بدخلقی های این دختر نه چندان خوبت رو به دل نگیری. 

* ولی امسال حسابی سورپرایز شدی ها. چشمک

 

[ دوشنبه ٢۱ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ٢:۳۳ ‎ب.ظ ] [ جوجه کوچولو ] [ نظرات () ]

منم به نوبه ی خودم از سال 90 خداحافظی میکنم و واسه ی همه ی هموطنام آرزوی سالی پر از نیکویی و شادابی و سلامتی دارم. امیدوارم به همه ی چیزایی که لایقش هستن برسن.

 

و اما سال 90 برای من یک سال معمولی بود. سالی که کمتر روز خوش و خاطره انگیز توش داشتم. نه من باهاش خوب تا کردم و نه اون.

حس خوبی دارم که داره تموم میشه، با این امید که سال خوبی در انتظارم باشه.

تو سال 91 ایشاا.. به امید خدا عروسیمون برگزار میشه. امیدوارم هیچ زوجی بی دلیل و به خاطر مسائل کوچیک نامزد نمونن و از هم دور نمونن. دوران نامزدیه ما اصلا دوران خوبی نبود! نامزدی و راه دور خیلی خیلی بدتر از اون چیزیه که فکرشو کنید! دل هردوتامون رو زد بس که اذیت شدیم! امیدوارم بعدش خوشی باشه و شادی.

 

و اون لیست طلایی واسه سال 91 که دوست دارم انجامش بدم :

- سلامتیه همه ی اعضای خانواده ام و همه ی کسانی که دوسشون دارم.

- یه چند تا مسافرت خوب و تپل به کاشان و شیراز و تبریز که دلم خیلی واسشون تنگ شده.

- رفتن به شهر دانشجوییم به بهونه ی گرفتن مدرکم بعد از 4 سال و تجدید خاطرات.

- شروع یک زندگی مشترک آروم و عاشقونه و بدون دغدغه و بدون استرس و نگرانی.

- خرید ماشین و یه خونه ی نقلی.

- ادامه تحصیل.

- به علاوه ی تحقق بخشیدن به یک سری چیزای ریز و درشتی که تو فکرمه.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

* سال خوبی رو واسه تک تکتون آرزو میکنم و دعا میکنم :

سارا زودتر با امین خان برن سر خونه زندگیشون. /خاله باران تو خونه ی جدید شاد و آروم باشه. / بهار خوشبخت تر باشه.  /دوری های آلوچه و عسل بانو تموم شه. / سارا (ساحل آرامش) خاله ی خوبی باشه. / سمانه خوشبخت و عاشق باشه. / شیما لباش همیشه خندون باشه. / نیلوفر خونه دار شه و از شر صاحبخونه اش راحت شه. (الان تو وبش خوندم مامان بزرگش بد حالن. امیدوارم حال ایشون بهتر شه) / غزل کنجد جونش رو به سلامتی دنیا بیاره. / المیرا و خرزنه و آلما و خانوم دوری و تی تی و همه و همه هم به همه ی چیزای خوبی که میخوان برسن.

** عید همگی مبارک.

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مامان بزرگم طفلک قبل از عید از روی چهارپایه افتاد. دفعه اولی که رفت دکتر گفت فقط کوفته شده بدنت. ولی دفعه ی بعد که رفت گفت مهره هات شکسته! خیلی درد میکشه! دلم خونه واسش ناراحت ، دعا کنید دردش کمتر شه.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

* دیشب واسه اولین بار قطاب پزوندم چه قطابی از خود راضینیشخند 

** اینام پفکی هایی که هفته ی پیش پزوندم! گردویی و نارگیلی 

*** اینم تصویر هوای امروز اینجا ، مطمئنن با شال و کلاه باید بریم عید دیدنی!! بازم صبح که بیدار شدیم غافلگیر شدیم. به قول عموم که صبح سر کوچه بهم گفت دیشب که صدای بارون قطع شد گفتم برف داره میاد حتما.

[ شنبه ٢٧ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ ] [ جوجه کوچولو ] [ نظرات () ]
چهارشنبه‌سوری یکی از جشن‌های ایرانی است که در شب آخرین چهارشنبهٔ سال (سه‌شنبه شب) برگزار می‌شود.

در شاهنامهٔ فردوسی اشاره‌هایی درباره بزم چهارشنبه‌ای در نزدیکی نوروز وجود دارد که نشان‌دهندهٔ کهن بودن این جشن است. مراسم سنّتی مربوط به این جشن ملی، از دیرباز در فرهنگ سنّتی مردمان ایران زنده نگاه داشته شده‌است.

واژهٔ «چهارشنبه‌سوری» از دو واژه چهارشنبه که نام یکی از روزهای هفته‌است و سوری که به معنی سرخ است ساخته شده‌است. آتش بزرگی تا صبح زود و برآمدن خورشید روشن نگه داشته می‌شود. که این آتش معمولا در بعد از ظهر زمانی که مردم آتش روشن می‌کنند و از آن می‌پرند آغاز می‌شود و در زمان پریدن می‌خوانند: «زردی من از تو، سرخی تو از من» در واقع این جمله نشانگر یک تطهیر و پاک‌سازی مذهبی است که واژه «سوری» به معنی «سرخ» به آن اشاره دارد. به بیان دیگر شما خواهان آن هستید که آتش تمام رنگ پریدیگی و زردی، بیماری و مشکلات شما را بگیرد و بجای آن سرخی و گرمی و نیرو به شما بدهد. چهارشنبه‌سوری جشنی نیست که وابسته به دین یا قومیت افراد باشد و در میان بیشتر ایرانیان رواج دارد.

منبع : ویکی پدیا

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

* سوختن غصه هاتون تو آتیش آرزومه. چهارشنبه سوری به همه تون خوش بگذره.

[ سه‌شنبه ٢۳ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ۱:۳٦ ‎ب.ظ ] [ جوجه کوچولو ] [ نظرات () ]

یهویی دلم خواست بیام اینجا و اینا رو بنویسم :

مامان و بابای گلم خیلی دوستون دارم، عاشقتونم، ببخشید که خیلی وقتا دختر خوبی نیستم واستون. خدا بهتون عمر با عزت بده و سایه تونو رو سرم حفظ کنه چون شما بهترینید. بغل

هر وقت دلم میگیره تنها فکر کردن به شما و دیدن چهره های مهربون و پاکتون دلمو آروم میکنه. حرفای آرومو پر مهر و بی ریاتون. چون که شما پدر و مادرا تنها کسانی هستید تو دنیا که بچه هاتونو بی دریغ اونم واسه ی خودشون دوست دارید. دوستون دارم.

 

خدایا همه ی پدر و مادرای مهربون رو در پناه خودت حفظ کن. خدایا بهمون شعوری بده که قدر پدر مادرامونو بدونیم.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

* قسمتی از نامه ی پیمان معادی به اصغر فرهادی که در واقع حرفهای آقای فرهادی بوده در یک مصاحبه :

" حرف دیگرت که باز به تشویق حاضران آن جلسه انجامید، همان بود که گفتی تفاوت‌های مردمان نقاط مختلف دنیا بسیار کمتر از شباهت‌هایشان است، اما به نفع سیا*ست است که تفاوت‌ها و فاصله‌ها را بیشتر جلوه دهد و بر آنها تاکید کند. "

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

** امروز سالگرد روزیه که جناب همسری بهم گفت که میخواد تا ابد با من بمونه! طفلک مدتها تلاش کرد که این حرفارو بهم بگه، به قول خودش من به روی خودم نیاوردم، ولی بلاخره طاقت نیاورد و حرفاشو تو یه اس ام اس بهم زد. پشت سرش هم زنگ زد بهم و کلی حرف زد اون شب واسم. الان از اون روز 5 سال میگذره. کلا از ولنتاین سال 85 که تو اون روز واسه ی اولین بار بهم گفت دوسم داره تا روزی مثه امروز خودشو کشت تا اون حرفارو بزنه.

چقدر هم ساده و دوست داشتنی حرف زد باهم. تک تک حرفاش یادمه. گرچه خودش یادش نمونده.  چقدر خوب بلد بودی قشنگ حرف بزنی ناقلا. منم که حساس.

[ سه‌شنبه ۱٦ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:٠٤ ‎ق.ظ ] [ جوجه کوچولو ] [ نظرات () ]

اینروزا نمیدونم چرا همه اش خسته ام! شدم مثه اون پیر مرده تو سریال نوروزی!  نیشخند

تا وقتی بیرونم خوبما، سر کارم خوبم! حتی وقتی هم میرم خونه کلی انرژی دارم برم بیرون کلی هم بگردمو راه برم! ولی اگه قرار باشه خونه بمونم خسته ام!! 

خودمم نمیدونم چمه!!

 

خب بگم از روز انتخـ*ابات که بنده پای صنـ*دوق بودم، هر کاری هم کردم که بی تفاوت باشم نشد! اینکه دیدم اینهمه همه جا تبلیغه که نرید خداییش خیلی زورم اومد!! مسائل مملکته من به خودم مربوطه! نه به کس دیگه! رفتم واسه کشورم! واسه نمایـ*نده ی خوبی که دوس داشتم بره که رای هم آورد شکر خدا! از نمایـ*نده های این دوره ی استانمون که انتخاب شدن راضی هستم در کل! به جز یه بنده خدا... نیشخند

 

آدم سیـ*اسی ای نیستم و به شدت از این معقوله و بحث در موردش بیزارم!! ولی به شدت وطنم رو دوست دارم! یعنی خیلییی! نمیدونم خودمم گاهی واسم سواله که چرا وقتی سرودی از ایران میشنوم ناخوداگاه اشک تو چشام جمع میشه جدیدا! شاید واسه اینکه میبینم چقدر عموم مردم ما خوبن و دلم میسوزه که اینقدر بلا سرشون میارن! اینکه مملـکتم گناه داره! با دیدن رایای سفیدی که میگفتن ما فقط به عشق ایران اومدیم هم اشک تو چشام جمع میشد! اونایی که به خاطر ایران و نه به خاطر شخص و جنابی اومدن!! اسم مملکتم رو هم خیلی دوس دارم! خیلییی!

 

این که میدیدم از همه قشر اونجا بودن، کلی هم عکس انداختم از بچه ها، سالمندا و آدمهای خاص! اینکه یکی ساعت 10 شب اومد و گفت یه جمله ای تو تی وی شنیدم که خونم به جوش اومد و اومدم که منم باشم! که بفهمن اونا حق ندارن واسه ی من تصمیم بگیرن!! که برم یا نرم!! رو برگه اش هم نوشت ایران!!

البته شاید من خیلی احساساتی شدم! ولی خلاصه خودم دوست داشتم اینارو بنویسم!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

انتـ*خابات تو استان ما خیلی پر شور بود، از تبلیغات بگیر تا حضور مردم! روزای تبلیغات که خیلی خوب بود، تو راه باشگاه تا خونه که همیشه پیاده میایم خیلی شلوغ و پرشور بود! آهنگایی که دوس داشتم! اشتیاق مردم! واقعا از ته قلبم دعا میکنم مردم ما به حقشون برسن و اونچیزی که شایسته ی یه ایرونیه واقعیه نصیبشون بشه!

همش هم با دیدن مردم یاد حرف اون آقایی میافتادیم که گفت میخوام روز انتخـ*ابات این انگشت جوهریم بره تو چشم اوبا*ما! نیشخند

خواهری هم از همه بادکنک میگرفت با اون هیکلش!! میگفت من کوچولوی این جمعم به منم بادکنک بدین!! نیشخند

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

* و اما اینم یه عکس ویژه :     1   

** اونروز کارگر خونه ی عمو اینا اینا رو دار زده بود :   1    نیشخند 

*** موهامم رنگ کردم یک رنگ زیبا و دخترونه!  مژه البته بگذریم از اینکه الان دخترا همه بلونده بلوند رنگ میکنن!!! نیشخند خواهری همش میگه چه قهوه ای شدی تو نیشخند

**** دیگه اینکه اونروز یه 100 تومنی شامپو و کرم و ماسک مو و اینا خریدم! اینام خیلی گرون شدنا! بسیار دوسشون دارم، خیلی حس خوبی بهم میدن! کلا همچ کدومشون از اون برندایی که قبلا میخریدم نیستن! اینم یه تنوعه دیگه! و به دنبالش حسای خوب!

[ یکشنبه ۱٤ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:۳٦ ‎ق.ظ ] [ جوجه کوچولو ] [ نظرات () ]

اطلاعیه : عنوان وبلاگمو عوض کردم! نمیدونم خوبه یا نه، کلا انتخاب عنوان همیشه کار سختیه! یادمه دفعه اول هم کلی فکر کردم و آخر به خاطر همین بی عنوانی مدتها وبلاگو نمیساختم، خلاصه یه روز که این شعرو گوش میدادم اومدمو زودی اونو گذاشتم با این هدف که وقتی عنوانی به ذهنم رسید عوضش کنم، که هنوز قسمت نشده انگار! نسبت به این عنوان هم چون جدیده هنوز حس خاصی ندارم، نظرات شما میتونه در موندن یا تغییر کردن این عنوان جدید نقش داشته باشه!

 

* هر وقت تصویب شد میتونیم لینکم رو هم اگه دوست داشتید عوض کنید.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

منی که کلی ذوق خرید دارم همیشه مخصوصا خرید عید بس که سر قیمتای کاذب سرخورده شدم حس و حالم رفته، دیروز با مامی قرار بود بریم بازار یه دوری بزنیم، از روی بی میلی اینقدر دست دست کردیم که آخرم دیر شد و گفتیم بی خیال! از اول هم حسش نبود!

 

چند شب پیش رفتیم بیرون، چندتا پارچه خریدیم بردیم واسه خیاط، چقدر مینالید مغازه داره، قیمتاش هم تقریبا دو برابر شده بود!!! خلاصه که تو این وانفسا باید تو فکر چندتا لباس باشیم که عروسی ها در راهه. لباسای آماده که همه یه چیزشون میشه! چرا همچینن آخه!!! من تا پارسال اصلا لباس نمیدوختم! ولیییی....

 

اول که عروسی پسر عمو که هفته آخر قبل عیده ایشاا..، بعدم عروسیه نوه ی عمه ام. فعلا همین دوتا مهم هستن. یه جشن هم قرار بود داییم اینا بگیرن واسه عید اول عروسشون که البته نمیدونم حالا که یکی از فامیلای مادر بزرگم فوت کرد میگیرن یا نه؟ بعد هم عروسی پسر دوست مامانم که خواهر زن داییمه. حالا تاریخ دقیق هیچ کدومشونو نمیدونم ولی بلاخره باید از الان به فکر باشیم چون خیاطی ها خیلی شلوغه!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

** یه دوره ای ثبت نام کردم که یکی از استادای دانشگاهم برگزار کننده ی اونه، و یک روزش 12 اسفنده و یکیش 19 اسفند! فکر نمیکنن ماها چه جوری میخوایم دو هفته پشت سر هم بیایم تهران! ولی چون خیلی دوست داشتم شرکت کنم ثبت نام کردم و صحبت کردم که از این دو روز یک روزش رو برم و مطالب اون روز رو که نمیرم واسم میل کنن، مکانش هم دانشگاه تربیت مدرسه، اونوقت کجاس دقیقا؟؟

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

*** یادآوریه خاله باران باعث شد به یادم بیاد که دیشب ایرانی ها گل کاشتن!

یادم اومد که اینجا نگفتم، یادم اومد که تبریک بگم به شما دوستای خوب و به همه ی مردم خوب کشورم این افتخار بزرگ رو.

خیلی ممنونم آقای فرهادی. ممنونم ممنونم که واقعا هر بار توی صحبتاتون اونقدر غرور بهم میدید اونقدر زیبا حرف میزنید که کم لطفیه اگه اشکی تو چشام جمع نشه!

درود بر شما و درود بر اون ملتی که شما اینقدر زیبا ازشون حرف زدید.

اینم لینک صحبتاشون، حتما برید بخونید و به خودتون ببالید و قدر خودتونو بدونید.

[ دوشنبه ۸ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ٧:٥٩ ‎ق.ظ ] [ جوجه کوچولو ] [ نظرات () ]

امروز مهمونی دعوتم خونه ی خانوم همکار، به مناسبت تولد نوگلش که الان 7 ماهشه...

اونوقت امروز باشگاهم دارم، اونوقت باشگاهمو خیلی دوست دارم...

حالا موندم چه کنم، چون مهمونی های همکارانه ی قبلی رو هم به نوعی هر دفعه نتونسته بودم برم، دوست دارم یک بار تجربه کنم، حالا موندم چه کنم، برم یا نرم، خانوم همکار کلا با واسطه دعوت کرده همه رو، و شخصا اعلام مکان و زمان نکرده به ما! منم دوست ندارم اینجوری برم مهمونی!

اونوقت همکار هم باشگاهی و هم اتاقیم مهمونی رو فاکتور گرفته و میره باشگاه بعدشم جای دیگه قرار داره، اونوقت نمیدونم واقعا!!

 

فردا شب و پس فردا شب هم که درگیر یه عروسی هستیم از فامیل مادری و همسری هم طفلک دلش مونده که نمیتونه بیاد، هرجوری فکر کرد دید نمیشه...

کلی خوشحالم که میرم عروسی، امیدوارم خوش بگذره و تصور خوبم خراب نشه...

لباسامو انتخاب کردمو آمادست، کلا همه جوره آماده ام واسه عروسی رفتن.

کلا جای شما بسی خالی... و جای همسری بی معرفت نیز خالی، نه اصلا هم جاش خالی نیست، میخواست پاشه بیاد!!!  قهر

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

* میگم این شعرو یادته اولین بار کی گفتی بهم :

" تو فکر یک سقفم، یه سقف رویایی / سقفی برای ما حتی مقوایی

زیر این سقف خوبه عطر خود فراموشی بپاشیم / آخر قصه بخوابیم آول ترانه پاشیم "

میگه، بله که یادمه، همون شبی که بهت پیشنهاد دادم، همون شب بعدش اینو واست اس ام اس زدم...

میگم اونوقت کدوم قصه و کدوم ترانه رو میگفتی؟ نیشخند

میگه قصه ی خودمونو و ترانه هم که صدای نفسهای شماست خانومم قلب

میگم ، ... منم آرومت منم... نیشخند (رجوع شود به اون ترانه ی خاص)

بهترین جوابی بود که میتونستی بدی عزیزم... بغل

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

** هی نگین چرا مثه این عقده ای ها همش این چیزا رو مینویسم، چه کنم من همسری موجود ندارم، نیست آقا نیست، چه کنم؟؟؟ چی بنویسم؟؟!!!!!

[ چهارشنبه ٢٧ مهر ۱۳٩٠ ] [ ۸:٤٦ ‎ق.ظ ] [ جوجه کوچولو ] [ نظرات () ]

دلم الان یه کت تنگ چرم میخواد با یه شلوارک کوتاه اونم تنگ تنگ، با یه بلوز سفید واسه زیر کتم... اونوقت یه کت شلوارک قرمز میخوامو یه عسلی...

اونوقت دلم الان یه پالتو کلاه چرمم میخواد، از وقتی اون پارچه خوشگل چرمارو دیدم، همش دلم از این چیزا داره میخواد، مخصوصا اون اولیهارو...

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

* دیروز تو باشگاه حلقه زدیم با خانوم همکار کلی، اونوقت منم حالم اونجور!! اونوقت دل درد گرفتم ناجور!!

همسری دعوام کرد... گفتم یادم نبود خب شرایطم خاص میباشد!

حالا امروز میگه دلت بهتره، میگم بلی بنده بادمجون بم هستم و فوق العاده پوست کلفت!!  از خود راضی

میگه نخیییییر شما یک عدد گوش مروارید قوی هستید!!

میگم پس کو مرواریدای گوشم؟؟!! نکنه خواب که بودم درش آوردی بردی فروختی؟ متفکر

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

* میگم، اون گوشی که دوسش داشتم چقدر ارزون شده، چند روز پیش خانوم همکار با همسریش قهر بود، همسریش رفته واسش اونو خریده آشتی شه، گفت همسریش گفته فلان تومان خریده!

میگه، آره ارزون شده، میگه ولی اگه قهر کنی واست نمیخرما!!

میگم دههههه... ابرو اون یعنی نازش از من بیشتره؟ منتظر 

میگه نه، آخه شما قهر کنی بنده میمیرم، اونوقت نیستم که واست بخرم...

میگم دور از جونت روتو برم  ابرو  بغل

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

* میگم صبح نشستم تو ماشین، پسر کوچولوی راننده، امیرعلی، بغلش بود، گفت مامانش امروز میره یونی دارم میبرمش خونه مامانم! گفتم بدینش بغل من گناه داره همش میره تو فرمون بچه!!

اونوقت تو بغلم نشسته آروم در گوشش میگم نازی، شمارو کله سحر بیدار کردن آقا کوچولو، گناهی هستی چقدر، صدا ازش درنمیاد، فک کردم خوابیده، یهو میبینم با ریتم رادیو نشسته خودشو بالا پایین میکنه با اون نشیمن گاه تپل پوشک دارش، و دستاشو تکون میده رو هوا! (داشت میرقصید سر صبح!!)

اونوقت باز آروم شد، یهو دیدم باز داره واسه خودش با ریتم تند رادیو دس دسی میکنه، بچه شاد بود واسه خودش!!

 

میگه اااااا چه جالب، مثه منه پس، انگار هرکی میاد بغل شما شاد میشه!! نیشخند

[ یکشنبه ٢٤ مهر ۱۳٩٠ ] [ ٩:٢٢ ‎ق.ظ ] [ جوجه کوچولو ] [ نظرات () ]

تو وب نیلوفر یه پستی بود که توش یه نامه بود که به همسری ها میزدن، تبدیل به یه بازی شده بود، که اونم دوستش نگین بانو شروع کرده بود، حالامن اونو واسه همسری میل کردمو اونم اینو تو جوابم نوشت :

Subject : asire eshghetam khodetam midooni 

 to hamishe kenram boodiiiiiiiiiii
to hamishe yaram booodi
hata vaghty dosam nadashty behtarin dostam bioody
hata vaghty hishki dosam nadasht to kenaram boodi
vaghty g oshimo dozdidan asan engar hichi nashode bood akhe dashtam pishet miomadam ie jaiii ke hatman ieki hast ke ie fekri vasam mikone
harja hasty harja bashi hameja toro kenare khodam hes mikonam
asheghetam kheili ziad
doooooooooooooooooooooooooooooooooseeeeeeeeeeeeeeeetttttttttttttttttttttt daram
keyboardam farsi nadare bebakhshid
doooooooooooooooooooooooooooooosssssssssseeeeeeeeeeeet daram 
mimiram vasat banere khoshmaze ke ba kaj kholghiaye in joghde pire marize khabalooo misaziiiiiiiiiiiiii
jigareeeeeeeeeeeeeeeeeeee maniiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiii
vay mordam az atse
hapccccheeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeee
 
* آخه طفلک حساسیتش عود کرده بود و از صبح داشته عطسه میکرده!!
 
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
 
** روز بزرگداشت حافظ شیرازی، بر همه ی حافظ دوستان مبارک...
 
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
 
همسری نوشت : قربونت برم عزیزکم، منم دوست دارم هپچه هوویه من!! بغل
ولی همچنان تهدیدم واسه فیلما سر جاشه مژه
[ چهارشنبه ٢٠ مهر ۱۳٩٠ ] [ ٩:٠۳ ‎ق.ظ ] [ جوجه کوچولو ] [ نظرات () ]

هی میخواستم بنویسم هی مناسبتا نذاشت!!

رو دست نداشت، ایده هاش واقعا منحصر به فرد بود...

الان دیگه بینمون نیست، فقط نامش موند و یادش و اون سیب گاز زده که همیشه مارو یادش میندازه. . .

امیدوارم بعد از ایشون هم آبروی این نماد حفظ شه، من بودم اسمش رو هم وسط این نماد حک میکردم!!

* روحش شاد و یادش گرامی . . .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

** در راستای سالگرد قمری، همسری دیروز منو عروس خانوم خطاب میکرد و به یاد آهنگ مورد علاقم که اون شب هم همش پخش میشد، عروس*مهتاب خطاب میشدم! مژه نیشخند

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

همسری نوشت : وای به حالت اگه ایندفه فیلمامو یادت بره!! منتظر فرشته نیشخند

[ دوشنبه ۱۸ مهر ۱۳٩٠ ] [ ۸:٤۸ ‎ق.ظ ] [ جوجه کوچولو ] [ نظرات () ]

دیشب یه عالمه دلم هواتو کرده بود آقا، دلم میخواست مثه کبوترات هم جوارت بودم، مثه خیلیای دیگه که سعادتشو داشتنو دیشب صدای نقاره هاتو زنده ی زنده از توی صحنات شنیدن، مثه خیلیا که زنده ی زنده رو به حرمت چشاشون خیس شد! چقدر هممون دلمون میخواست اونجا باشیم اونموقع...

 

همون جا، از پشت تی وی، از بین اینهمه امواج سرگردون، حاجتامو گفتم، آقا جون تو که آقایی تو که بزرگی، تو که قلب کوچیکت ضامن اون آهو و مادرش هم شد، آقا جون ضمانت، آقا جون شما آبرو داری پیش خدای مهربون، خودت همه ی دلای گرفته رو، دلایی رو که به هر دلیلی، به هر حاجتی پرکشیده به سمتت، دریاب!!

بر ما نظری کن! دریاب! دریاب!

 

آقا جون، یادته مارو، یادته منو همسریو ، یادته اون اولین باری که اومدیم پابوس شما، یادته، یادته مارو، اونروز چقدر باهات حرف زدیم! یادته مارو که روز رسمی شدن باهم بودنمون شد روز ولادت قشنگ شما؟ یادته اون تاریخ قشنگو که مصادف شده بود با میلاد شما و نور الا نور بود! 8/8/88  تولد هشتمین امام! امام ما، ‌امام مهمون ما ایرانیا، امامی که ایرونیا هرچی دارن از برکت شماست!

 

امروز به سال قمری نامزدیه مام دوساله شد، درست مثه سارا و همسرش، باشد که زندگیه ما و همه ی زندگی ها پر باشه از برکت شما، روبه راه باشه با محبت شما...

خیلی ارادت دارما!!     

  " ... تولدت مبارک...  "

[ یکشنبه ۱٧ مهر ۱۳٩٠ ] [ ٧:٢۸ ‎ق.ظ ] [ جوجه کوچولو ] [ نظرات () ]

آهای کوچولو... آهای...

آره آره با شمام...

با شمایی که امروز هیشکی تحویلت نگرفت!!

با شمایی که امروز هیشکی بهت تبریک نگفت...

با خود خود خودتم عزیز دلم... قربونت برم...

 

" روزت مبارک کودک کوچولوی درون من "

 

خیلی دوستت دارما، قول بده همیشه بانشاط باشی، باشه؟ قول بده تو غصه ها شادم کنی، باشه؟؟

یادته قدیما از صبح تا شب حتی تا 10 شب، واست کارتون پخش میکردن، یادته چقدر دوست داشتی کارتونای اون زمانو؟؟

آخه الان تو جات اینجاست؟؟ تو این شرکت میون این همه آدم بزرگ که امثال تورو فراموش کردن؟؟!!!

ببخشید که محکومی به همراهیه من تو این محیطا!!!

 

یادته چقدر از دشمن چوبینو ، مامور 00... میترسیدی؟؟ هنوزم میترسی؟؟ {#emotions_dlg.e25} {#emotions_dlg.e28}

یادته چقدر گوش مرواریدو دوست داشتی، رامکالو، بنرو ، ممولو، جودی رو، مگ مگ رو، دهکده ی حیوانات رو، جکی و جیل رو، بوشوگرو، سگارو و زمبه رو، فردی رو، 4دست رو و ....

پاستیل رو که هنوزم عاشقشی هرجا میبینی دلت میخواد، آدامس خرسی رو که اونم همیشه دلت میخواد، لواشک و تمرهندی، آلوچه که به هیشکی نمیدی موقع خوردن و ...

___________________________________________________________________

* روز کودک رو به همه ی شماهایی هم که کودک درونتون رو دوست دارید و تحویلش میگیرید و باهاش دوستید تبریک میگم... {#emotions_dlg.e51}

لینک  :  کارتون های محشر زمان ما


ادامه مطلب
[ شنبه ۱٦ مهر ۱۳٩٠ ] [ ٧:٥٢ ‎ق.ظ ] [ جوجه کوچولو ] [ نظرات () ]

گفتم که جدیدا دارم میرم باشگاه، الان شده یک هفته ، به شدت احساس چاقی بهم دست داده،‌ بیرون زدن پهلوهام و اینکه الان وقتی میشینم شیکمم طبقه میشه و خط میافته، وای خدا، خیلی حس بدیه، همیشه بدم میومده از این وضع . . .

 

باید برم یه آزمایشی چیزی بدم حتما، نمیدونم چرا اینقدر یهویی وزنم زیاد شده، از اون طرف هم رفتم پیش یه متخصص تغذیه (که میگم تو رژیمش با کسی شوخی نداره!!) ، و قراره برم تو رژیم، همه ی این چاق شدنم هم از بد خوردنه میدونم، آخه خوب و به موقع غذا نمیخورم،‌ تو شرکت که فقط ماست میخورمو یه تیکه ته دیگ، نسبت به غذاش بی میل شدم، همین بی اشتهایی و گاهی خوردن و نخوردنا کار دستم داده!!

 

الان تصمیم جدی گرفتم که لاغر شم، لاغر که نه لااقل به توپولیه قبلم برسم،‌نه الان، قبلا یک دست بودم،‌اینجوری پهلوم بیرون نزده بود، چقدرم که پهلو داشتن بده!!! نگران

مثه خمره دستگیره دارم الان!!!!

 

اینقد بهم گفتن تازه یکم به گوشت اومدی پوستت وا شده، خوشگل شدی بیشتر بهت میاد و اینا، یهو به خودم اومدم دیدم . . . نگران

آخه همیشه حواسم به هیکلم بود که رو فرم باشم، ولی یهو نفهمیدم چی شد، ‌از تولدم تا الان نزدیک 6 کیلو اضافه کردم!! و این خیلی بده.

حالا هم دکی گفته 5 کیلو کم کنی کافیه، گفت 1 ماه رعایت کنی رژیمتو جواب میگیری ایشاا..

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

همسری تو باشگاه بهم اس ام اس زده : ابرو

ورزشکاران پیروز باشید      /     خرم و کپل هر روز باشید

بنر لپات تپل بادا            /        خوشمزه چون چی توز بادا (چی توز موتوری)!!! نیشخند

 

حالا چند وقته منم به اون گیر دادم، شما هم تپل شدیا، برو تو رژیم و همچنین باشگاه، باید دوباره مثه قبل بشی، رو فرم و کاملا بی شکم...

باشد که جفتمون به روزهای اوج خود بازگردیم . . . مژه نیشخند

[ دوشنبه ۱۱ مهر ۱۳٩٠ ] [ ٧:۳٤ ‎ق.ظ ] [ جوجه کوچولو ] [ نظرات () ]

جوجو قناری یه بار عسک! دسک تاپشو گذاشته بود تو وبش و محتویات کیفشو...

حالا اینم دسک تاپ من :

 

 

و اینم محتویات کیفم :

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

* گفته بودم که پای طفلکم اوخ شده ناراحت ، اینم عکسش :  

** حالا من دارم عکس میگیرم از پام، ملینا اومده میگه از پای منم بگیر، عکس دوتایی بگیریم ، بعد میگه اونوره پات اوف شده اونورشو بگیریم که اوف نشده و لات داره!!! یول : 

*** بعدشم گفت از دستامونم عکس بگیریم،‌بچه فک کرده داریم بازی میکنیم لابد!!!... (دستمم بر اثر پهلوون بازی ای که درآوردم عضله اش کشیده شده، واسه همین بستمش)  :     

**** اینم پسر همکارمه، خیلی دوسش دارم و به شدت شر! میباشد، شرارات از سر و روش میباره نه؟؟  1

***** لباسی که واسه نامزدیه پسر داییم دادم بدوزن واسم! خیلی دنبال لباس آماده گشتم، باب میلم یافت نشد، ماشاا.. مغازه داره ی شهرمون اکتیو! همه لبلساشون یه جوری بود به دلم نمیشست...  1

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

خدانوشت : خدای عزیز و مهربونم ، سلامتی و آرامش از بزرگترین و ارزنده ترین نعمتاته ، اونو از ما بنده های ناچیزت دریغ نکن... خیلی خوبی، شکرت...

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

همسری نوشت : فعلا همسری موجود نمی باشد، درگیره به شدت، ایشاا.. که موفق باشه، طفلک خیلی حرص میخوره...

[ شنبه ۱٩ شهریور ۱۳٩٠ ] [ ۸:٠٥ ‎ق.ظ ] [ جوجه کوچولو ] [ نظرات () ]

داریم با هم صحبت میکنیم بهش میگم :

یه جا خوندم ، گاهی همه ی مستیه دنیا تو همون یه لیوان چایی هست که یه قلپ من ازش میخورم و یه قلپ تو یا تو اون غذایی که یه ذره تو میذاری دهن من یه ذره من... /

همسری : من مست می عشقم هوشیار نخواهم شد... دوست دارم سنجاب کوچولو /

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بازم داریم با هم صحبت میکنیم بهش میگم : 

اگه من یه گل باشم کودوم گلم؟  / (+ اشوه به شیوه ی فخرالتاج!!  )  (خود شیفته خودتونین!!! نیشخند )

همسری : گل من...  /

من : نه دیگه جواب بده / 

همسری : آخه کودوم گلو بگم که از تو گلتر باشه؟ /

من : یعنی من از رز صولتی هم گلترم همسری؟ /

همسری : آره خیلی هم نازتری، آخه گلم اون فقط صورتیه شما همه رنگی، عطر و بو داریتم مثه گل یاسه... / بغل

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 THE MOMENT OF TRUTH : اسم یه مسابقه ست، البته من از ماه*پاره ندیدم، ولی میگن اونجا نشونش داده، مجموعه اش تو دی وی دی موجود بود و با همسری نشستیم دیدیم... واقعا خفن بود، یه چی میگم یه چی میشنوین، بعضی جاهاش واقعا فکمون میافتاد...

 

منم نامردی نکردمو به اونجاهایی که آقاها میشستن رو صندلی به همسری میگفتم شمام باید جواب بدی، زووود، مخصوصا اون سوال خفناشو شیطان  نیشخند میگفتم با من راحت باش اگه جوابت بدم هست بگو کاریت ندارم فرشته نیشخند ....

 

قبل از ضبط برنامه با کمک دستگاه دروغ سنج از شرکت‌کننده ۵۰ سوال پرسیده می‌شود. شرکت‌کننده به آن‌ها پاسخ می‌دهد و بدون این که نتیجه‌ را بداند به استودیوی مسابقه می‌رود. از این ۵۰ سوال نهایتاً ۲۱تای در موقع ضبط مسابقه پرسیده می‌شود. اگر شرکت‌کننده با توجه به نتایجی که دروغ‌سنج به آن‌ها داده، پاسخ صادقانه بدهد، به مرحله‌ی بعدی می‌رود. اگر دروغ بگوید (با توجه به نتایج دروغ‌سنج) می‌بازد و هیچ جایزه‌ای نصیبش نمی‌شود.
سوالات این مسابقه بسیار شخصی هستند و جواب دادنشان گاهی اوقات خیلی سخت است. گاهی نیز با حضور برخی مهمانان، شرکت‌کننده شگفت زده می‌شود. مثلاً دوست، همکار و یا پدر و مادری که چندین سال است آن‌ها را ندیده‌اند. دوستان، همکاران و والدینشان که در استودیو حضور دارند، اگر نخواهند پاسخ سوالی را بشنوند، می‌توانند کلیدی را فشار دهند که با این کار سوال عوض می‌شود. البته آن‌ها یک‌بار بیشتر نمی‌توانند از این کلید استفاده کنند.
شرکت‌کنندگان قبل از مسابقه، شرایط‌نامه‌ای را امضا می‌کنند که همه‌ی نتایجی را که دروغ سنج ارائه می‌دهد را قبول دارند.
در جدول زیر، تعداد مرحله و تعداد سوالاتی را که در هر مرحله پرسیده می‌شود را مشاهده می‌کنید:

مرحلهتعداد سوالاتمبلغ جایزه
۱ ۶ ۱۰,۰۰۰ دلار
۲ ۵ ۲۵,۰۰۰ دلار
۳ ۴ ۱۰۰,۰۰۰ دلار
۴ ۳ ۲۰۰,۰۰۰ دلار
۵ ۲ ۳۵۰,۰۰۰ دلار
۶ ۱ ۵۰۰,۰۰۰ دلار

** از مرحله 25000 دلار به بعد دیگه سوالا واقعا خفنه...

 

[ سه‌شنبه ۱٥ شهریور ۱۳٩٠ ] [ ۸:۳٠ ‎ق.ظ ] [ جوجه کوچولو ] [ نظرات () ]

چند شب پیش یکی از دوستام بهم یه  sms زد که توش 4تا سوال داشت، من جوابشو دادم و از اونم خواستم جوابمو بده، و به همین ترتیب از چندتا دوست دیگم، حالا منم اون چندتا سوالو اینجا میذارم ببینم از شما چه جوابایی میگیرم... متفکر

1- یه اسم دیگه واسه من؟

2- بهترین خصوصیت من؟

3- قشنگترین و بهترین خاطرت از من؟

4- یه جمله که هیچوقت بهم نگفتی؟

* البته جوابم ندادید اشکالی نداره، چون ماها اونقدرا که باید از هم شناخت نداریم... ولی اگه دوست داشتین واسه دوستای قدیمتون بفرستید، جوابای باحالی میگیرید، از همه باحال تر سوال 3 ، که کلی خاطره هاتون واستون مرور میشه...

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

* دوشنبه دایی اینا خونمون بودن، با خانوم پسردایی که واسه اولین بار میومد خونمون، واسه اولین بار ژله ی خرده شیشه درست کردم، باحال شد، خوشمان آمد مژه نیشخند

بفرمیو شام : نیشخند (با تشکر از مطبخ رویا جون برای این لازانیا و  ژله )

استارتر : سوپ جو، کشکو بادمجون و پیراشکی و نون پنیر سبزی، دیر یادم افتاد که عکس بندازم، واسه همین تنها چیز دست نخورده ای که باقی موند این یدونه بود : 

 

شام : لازانیا و مرغ ترش شیکم پری که بدبخت دست آخرم خورده نشد و موند واسه سحری که باز اومدن خونمون و زدیم به بدن، طفلک وا رفت و مرد بس که جوشید، بالشم شیکست ناراحت :  1      (اینم یه لازانیا که قبلا پزونده بودم :  1  )

 

دسر : ‍‍ژله خرده شیشه :  1

 

** دست آخر پسر دایی حسود ، نمره ی  8 داد، دایی جون 9 ، زن دایی و دختردایی و عروس دایی هم 10   از خود راضی  نیشخند

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

* پرنده جونم، عروس خانوم، ایشاا.. سالهای سال شاد و عاشق و خوشبخت باشی،‌عروسیت مبارک عزیزم...

 ** پیرو اون سایتی که خاله باران توش رفته بود، اینم منم :  1  

 *** ادامه مطلب چندتا فیلمه که اخیرا دیدم... به نظرم قشنگ بودن همشون...

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

خدا نوشت : خدا جونم یه دنیا ممنون که امسالم توفیق روزه رو بهم دادی، امیدوارم به رحمتت واسه اینکه سرنوشت خوبی واسم رقم زده باشی...

خدا جون همه مون رو عاقبت بخیر کن...

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

همسری نوشت : دیدی تعطیلات نیومدی! ضرر کردی نیشخند بازم 2 روز رفتیم تو جنگل موندیم شما نبودی، خیلی خوش گذشت سوز به دلت، من که نگفتم ولی همه همش میگفتن جای همسری خالیه، ولی نبود نگران نباش... شیطان نیشخند میدونی که سنجابا عاشق جنگلن... مژه 


ادامه مطلب
[ شنبه ۱٢ شهریور ۱۳٩٠ ] [ ٧:٢۸ ‎ق.ظ ] [ جوجه کوچولو ] [ نظرات () ]

ســــــــــــــــلــــــــام... بغل

خوبین دوست جونا؟؟ حال دلتون چطوره؟؟ امیدوارم همتون شاد و خرم باشید... عید فطر رو هم به همتون تبریک میگم، تو این واژسین روزا منو هم دعا کنید...

بلاخره بعد از مدتها تونستم بیامو یه چند خطی بنویسم...

امیدوارم ایندفه دیگه نرم باز تقریبا 2 ماه دیگه بیام... نیشخند

حالم خوبه، ماه رمضون کلی سرحالم آورده طبق معمول... کلی احساس میکنم نورانی شدم نیشخند

هفته ی گذشته دیار همسری بودم، حال ایشون هم خوب بود خدا رو شکر، و سخت درگیر و گرفتار...

دلم واسه همتون تنگ شده بود...

فکر نمیکنم برسم به ژستای قبلیتون ولی امیدوارم بتونم بعد از مدتها یه سری بهتون بزنم و ابراز وجود کنم... مژه

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

* آلوچه جونم چون نگران حالت بودم چندتا از پستاتو خوندم تو غیبتم ولی هردفعه نشد کامنت بذارم، یه دنیا واست خوشحالم...

* بهار جون، واسه اشتغال شما هم یه دنیا خوشحالم، گوش شیطون کر ایشاا.. زود زود پیشرفت میکنی...

* خاله باران جونم،‌از این که خوشبختیو تو تمام وجودت حس میکنم خوشحالم خاله...

* سارا جون، ای غریبه ی آشنای دوستم عینک دیدی غیبتام از تو بیشتر شد...

* پرنده جونم با حال این روزات خیلی خالم خوبه... امیدوارم سفیدبخت شی مادر...

* پری جون دلتنگیاتم قشنگه خیلی...

* نیلوفر، هنوز تو شوکی؟؟!!! نیشخند

* جوجو قناری،‌ منم بلاخره پامو سپردم به دکی، پدرمو در آورده بود دیگه، بیشتر از این نمیتونستم مدارا کنم، تعدادش هم از 2 تا به 4 تا افزایش یافته بود، تا حالا یه جلسه فیریز کرده واسم، یکی امروزه + 4 جلسه دیگه، خیلی درد داره ناراحت

* الیا، میم جون، طراوت، دمور،‌ المیرا اولی، رویا، اهل زمین و همه ی دوستای خوب دیگه، ممنون که به یادمین...

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

خدا نوشت : خدا جونم تو رو به حق همین ماه عزیز که داره تموم میشه، نذار تو چشم هیچ کودکی غم باشه، چه تو ایران، چه تو سومالی، چه تو فلسطین، چه هرجای دیگه... ببخشید اگه مهمون بدی بودم واست تو این ماه... نکنه دوباره دعوتم نکنیا...

همسری نوشت : اگه بهت نشون دادم جوجه هارو . . . شیطان

[ دوشنبه ٧ شهریور ۱۳٩٠ ] [ ٩:٠٠ ‎ق.ظ ] [ جوجه کوچولو ] [ نظرات () ]

 یه تبریک کلی نیشخند :

بابایی ام که با نو شدن سال شمسی دنیا اومدی...

 

مامان گلیه خوشگلم که روز انرِژیه هسته ای دنیا اومدی...

 

وخواهریه کوچولو و نمکیه خودم که امروز یعنی روز ارتش دنیا اومدی و به قول خودت همه ی ارتشیا تو سراسر کشور واست پا میکوبن مژه

 

تولدتون مبـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــارک هورا

امیدوارم سالهای سال تولداتونو دور هم جشن بگیریمو شاد و سلامت باشید...

دوستون دارم یه عالمه هرچی بگم بازم کمه...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

خدا نوشت : خدای خوب و مهربون،شادی رو تو همه ی خونه ها مهمون کن... قلب

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

همسری نوشت :  همسری جونم تولد شمام که همراه با سال نوی میلادیه مبارک... (اینم واسه اینکه دلت نسوزه نیشخند )

[ دوشنبه ٢٩ فروردین ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:۳۳ ‎ب.ظ ] [ جوجه کوچولو ] [ نظرات () ]

دارم فکر میکنم واقعا چرا من و تو از بعد تاهل سفر دو نفره نرفتیم... متفکر

 

دارم فکر میکنم واقعا چرا حتی یه خلوت دو نفره نداشتیم... متفکر

 

دارم فکر میکنم واقعا چرا پیش نیومده دوتایی تنها بریم بیرون و همیشه به پیشنهاد خودمون و بیشتر تو همراه داشتیم (البته غیر از موبایلامون) متفکر

 

دارم فکر میکنم واقعا چراماکسیمم یه نصفه روز باهم تنها بودیم... متفکر

 

دارم فکر میکنم چرا فقط تونستیم از بین این همه فیلمی که باهم دیدیم 3 تاشو تا آخر ببینیم، یا من خوابم برد یا تو ، یا اینکه ته فیلم مشکل داشت و نتونستیم ببینیم!! البته از اون 3 تا دوتاشو تو روز دیدیم، در نتیجه میشه گفت هرچی فیلم تو شب گذاشتیم پاش خوابیدیم... متفکر

 

دارم فکر میکنم چرا تا حالا انگشت شمار غذای بیرون خوردیم که همشم با هیات همراه بوده... متفکر

 

دارم فکر میکنم چرا تو جمع تو سر و کله ی هم میزنیمو کل کل داریم... همه میگن انگار دوستین تا زن و شوهر متفکر نیشخند

 

دارم فکر میکنم چرا سلایق غذاییمون اینقد متفاوته... من سینه مرغ دوس دارم تو هرجاش غیر سینه، من گوشت لخم لخم دوس دارم حتی پوست روی گوشتم ور میدارم و تو دلت واسه چربی گوشت ضعف میره... متفکر

 

دارم فکر میکنم چرا من فیلم ترسناک دوس دارم و تو نه... متفکر 

 

دارم فکر میکنم چرا من عاشق پیاده روی آخر شب و اول صبح دونفره ام و تو عاشق خواب!! متفکر 

 

دارم فکر میکنم چرا من مگه بمیرم دارو بخورم و تو مثه نقل و نبات قرص میخوری متفکر 

 

دارم فکر مکینم چرا جفتمون عشق کارتونیم... متفکر 

 

دارم فکر میکنم چرا اینقد به فکر کاریم؟ متفکر 

 

دارم فکر میکنم چرا شما دیگه واسم شعر نمیگی؟؟ آیا به همون دلیله که من دیگه آلبالو پلو نمیپزونم واست؟؟ متفکر نیشخند

 

دارم فکر میکنم کادوهای تولدم و روز زن و سالگرد عقدمون که فاصله هاشون تصادفا امسال تقریبا ده روز ده روزه چی میتونه باشه؟؟ متفکر نیشخند

 

دارم فکر میکنم چه باحالیما ما کلا... نیشخند

 

دارم فکر میکنم واقعا چرا این پستو گذاشتم، چرت بود آیا ؟؟ متفکر نیشخند (چه کنم دیگه بی سوژه موندم مااااادر نیشخند)

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

خدا نوشت : خداجونم، خدای خوب و مهربونم واسه همه عاقبت بخیری برسون و سفرهای دونفره (مارو هم بیار جز همه... پیشاپیش کمال تشکر را دارم خدا جون)

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

همسری نوشت : دوستت دارم اندازه قد موهات... (آخه نه که کله ات رو تراشیدی، الان قدش خیلی بلنده نیشخند) ، عزیزمـــی  بغل

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

و اما جوابای همسری به ترتیب : نیشخند

1پول نداشتیم یا مرخصی نداشتی
2چون سفر دو نفره نرفتیم
3چون تنهایی دلمون نمیاد
4به دلایل بالا
5آخه همشو تو خافیدی کپلو
6آخه تو غذای بیرون دوست نداری
7چون مزه میده
8آخه وقتی که رفتیم رستوران دیگه عاشق هم بودیم
9منم خیلی دوس دارم
10چون یه بار رفتیم من خوردم زمین تو جوب
11آخه من معتاد توام
12با لاخره باید یه تفاهمم داشته باشیم
13اخه رو پای خودمونیم
14افرین فهمیدیا
15همش یه کادو میشه دیگه منم هنور نمی دونم چیه
16نه، باحال بود

[ دوشنبه ٢٢ فروردین ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:٢٩ ‎ب.ظ ] [ جوجه کوچولو ] [ نظرات () ]

این روزا سرم خیلی شلوغه، شاید در مجموع نیم ساعت اومده باشم نت...

سر کار که اصلا فرصت نمیشه، خونم که میام حوصله ی دوباره پشت سیستم نشستن رو ندارم، به کارای روزمره میرسم...

حالم خوبه خوبه، نگرانم نشید یه وقت زبان

 

همسری رو هم از اون دفعه ی آخری که نوشتم یهویی اومد، دیگه ندیدم، نامرد نه ولنتاین اومد نه سپندارمذگان، اونم سرش شلوغه...  قهر

خلاصه اینکه فکر نکنیداز بی معرفتی بهتون سر نمیزنم دوست جونیا... بغل

امیدوارم همتون شاد و خرم و تندرست باشید و اوضاع زندگی به کامتون، و چرخ زمونه و کاینات بر اساس خواسته هاتون در حرکت باشن... مژه

 

فعلا تا چند وقت از زوزانه نوشتن خبری نیست، اگه اتفاق خاصی افتاد حتما سر فرصت یه جا میام همشو ثبت میکنم...

 

                                                                                      امضا جوجو نیشخند

[ سه‌شنبه ۳ اسفند ۱۳۸٩ ] [ ٥:۳٠ ‎ب.ظ ] [ جوجه کوچولو ] [ نظرات () ]

امروز طرفای ظهر همسری sms زد :

سالروز اولین ملاقاتمونو به شما و همه ی امت تبریک عرض مینمایم...

تا دیروز یادم بودا، ولی امروز اون پیش قدم شد...

کلی ذوق کردم و منم بهش تبریک گفتم... جنبه نداره که، ورداشته میگه زیباترین روز زندگیته میدونم...     و   من :

 

زمان : روز 3 شنبه ساعت 3.5 بعد از ظهر لغایت 5 (کله ی ظهر، بس که رغبت داشتم به دیدنش  )

مکان : سر کوچه ی پیش دانشگاهیمون...

ما چند سالی رو واسه کار بابا رفتیم یه شهر دیگه، مرخصی بین دو ترمم بود که اومده بودم خونه، یکی از دوست جونای مدرسه ام که تو اون شهر بود هی اصرار که بیا پیشم، من کنکور دارمو مامی نمیذاره بیام، تو بیا پیشم، منم موافقت کردمو رفتم، دلم واسه اون شهر و دوستام تنگیده بود، همسری هم تو اون شهر رفیق داشت و گفت پس منم میام پیش دوستام شما رو هم میبینم...

 

بعد از کلی کل کل که من نمیخوام تو رو ببینمو اینا  آخرشم حرفشو به کرسی نشوند و اومد، گفت من که میام، سر اینکه بیای ببینمت یا نه خود دانی!!

خلاصه من رفتم خونه دوستم، صبح زود راه افتادم و نزدیکای 10 رسیدم، همسری هم شب قبلش راه افتاده بود و صبح رسیده بود...

به دوستم قضیه رو گفتم، گفت اوکی عصر باهاش قرار بذار یه جای خوب، منم گفتم نه بابا عصر کودومه، عصر بیا با هم بریم ولگردی و اینا، با اون ساعتای 4 قرار میذارم، 5 هم میریم تا شب با هم میگردیم به یاد قدیما...

 

گفت وای نه زشته، گفتم نه، همین که من میگم، خلاصه به همسری گفتمو اونم گفت کمه که، گفتم نه دیگه تاریک میشه و اینا، گفت پس زودتر بیا لااقل، خلاصه قرار شد 3.5 برم  ساعتای 3 با دوستم از خونه زدیم بیرون، دوستم میگفت بابا یه جای خوب قرار میذاشتی، گفتم من که کاریش ندارم، علاقه هم ندارم ببینمش، میرم این کتابارو بهش میدمو باهم میریم میگردیم، تو فکرم این بود که ساعت 4 ازش خدافظی میکنمو با دوستم میریم پی کارمون...

 

3.5 رسیدیم نزدیکای مدرسمون، وای که دلم لک زده بود واسه اونجا، از دور 2 نفر رو دیدیم که اونجا وایسادن، هم قد و قواره، منو دوستمم هم سایز بودیم، به گفته ی همسری اونام از دور 2 نفرو دیدن که دارن میان، با این تفاوت که من شال بافت سبز سرم بود و دوستم صورتی....

 

رسیدیم، داشتیم سلام و احوال پرسی میکردیم که یهو دیدیم دوستمو دوستش جیم شدن!!! نامردا!!! دوستم منو تنها گذاشت، چقدر فحشش دادم، الان دیگه بهونه نداشتم که دوستم منتظره، زودی هم سوار تاکسی شدن و رفتن!!! انگارهماهنگ بودن!!  

خلاصه من اولش اون کتابی که قرار بود واسش بیارمو دادم بهش، گفتم تا دعوامون نشده اینو بگیر! (میبینید با چه دید مثبتی رفتم )

 

گرفت گذاشت تو کولش، با خودش کوله آورده بود!!

خلاصه یکم قدم زدیمو، همش اون حرف میزد، تا اینکه گفت خسته شدم، نزدیکترین پارک رو یه نیمکت نشستیمو، همسری فقط نیگم میکردو حرف میزد و سعی میکرد صمیمی شه، منم خیلی خشک و جدی جوابشو میدادم، و همش منتظر بودم یه آتویی ازش بگیرمو بهم بزنم...  (منظورم ابراز احساساتی چیزیه، بدم میومد یه کاره تو جلسه اول مذاکره ابراز احساساتو اینا باشه، و اونم میدونست) ، هیچی نگفت و فقط حرفای عادی زد و از خودشو خونوادش گفت، بعدشم یهو از تو کیفش یه کادو درآورد، که وقتی وازش کردم یه دیوان فروغ توش بود، و بعدش یه کارت و آخرشم یه هاپویه گوگولی...  

گفت نخواستم دست خالی باشم یه روز مونده به ولیتاین!!

 خلاصه هی به دوستم sms میزدم که کجایی وامونده!! که اونم بلاخره طرفای ساعت 5 گفت فلان جا منتظرتم و با همسری رفتیم تا اونجا، دوستم با عجله اومد و گفت زن داییم داره میاد به این سمت تا گیر نداده بهم بدو بریم، مام بدو بدو پریدیم تو تاکسی و با یه خداحافظی عجله ای از همسری که همش میگفت باورم نمیشه داری میری از همسری جدا شدم...

 

طفلک بعداها گفت بعد اینکه رفتی همونجا وا رفتم و نشستم، رو زمین، باورم نمیشد اینقدر خوب باشی و اینقدر مطمئن شم که دوستت دارم، میگفت یکم که گذشت زنگ زدم دوستم اومد منو برد و بعدش همش جلو چشمم بودی، با دوستام میرفتم بیرون ولی دلم پیش تو بود، دوس داشتم یه جا بشینمو فقط به تو فکر کنم...

البته بعد از اینکه ازش جدا شدم sms زد که دوستت دارم و واسه اولین بار بهم گفت دوسم داره، گفت با وجودی که میدونستم ممکنه همه چی خراب شه ولی نتونستم نگم دیگه...

 

خلاصه اینکه اون رفت و منم تا ساعتای 8 با دوستم به امر خطیر ولگردی پرداختیمو کلی تجدید خاطرات از جاهایی که دوس داشتیم...

شبش هم که طفلک کلی بهم sms زد و منم تریپ عصبانی از ابراز احساساتش جوابشو نمیدادمو تازشم کلی با دوستم به smsهاش میخندیدیم... طفلک همسریم، خیلی اذیت شد اون شب، شب بدی بود واسش...

 

فرداشم اصلا تحویلش نگرفتم، غروبش رفتم خونه یه دوست دیگم، اون سال فیلم شیده رو نشون میداد و یه تیتراژی داشت که خیلی دوسش داشتم...

شب همسری بهم متن ترانه ی تیتراژشو sms کرد :

ندونستم نرسیده تا شروع غصه میری، آرزوی زندگی رو میریو ازم میگیری

ندونستم که رسیدن یه بهانست واسه رفتن، واسه ویرون شدن من...

sms ش یکم فکریم کرد به اون و کاراشو احساسش و حرفاش فکر کردم، دلم یکم واسش سوخت، طوری که وقتی گفت میشه فردام یه کوچولو ببینمت حتی اگه واسه آخرین بار باشه، قبول کردم، البته من ساعت 10 داشتم میرفتم، در نتیجه نزدیکای 9 باهاش قرار گذاشتمو ساعتای 9.5 از هم جدا شدیم و اونجا بود که بهم گفت :

شیشه پنجره را باران شست ، از دل من اما چه کسی نقش تو را خواهد شست...  و بعد اون ما کمکم به راه اومدیم و دست از چچموش بازی برداشتیم، البته کم شد ولی قطع نشد و این چموش بازی گاها قوی و ضعیف میشد تا اینکه بلاخره منم گرفتار شدم...

** اینم اون هاپویی که گفتم :

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

و اما :

29 بهمن ماه

روز سپندار مذگان ایران باستان گرامی باد

سپندار مذگان ، جشن زمین و گرامی داشت عشق است. در این روز زنان به شوهران خود با محبت هدیه می دادند. مردان نیز زنان و دختران را بر تخت شاهی نشانده، به آنها هدیه داده و از آنها اطاعت می کردند.

 

* نمیگم ولنتاینو فراموش کنید، چون خیلی باب شده و تا سپندارمذگان بخواد جا بیافته طول میکشه، ولی بیاین این روز هم گرامی بداریم و نذاریم این جشن باستانیمون فراموش شه... Flower

[ یکشنبه ٢٤ بهمن ۱۳۸٩ ] [ ۳:٢٦ ‎ب.ظ ] [ جوجه کوچولو ] [ نظرات () ]

* به لینک زیر برید و به اونایی که دوسشون دارید رای بدید... مژه

 

http://persianweblog.ir/topblogs/zanan.aspx

 

[ دوشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۸٩ ] [ ۱٠:۳٢ ‎ق.ظ ] [ جوجه کوچولو ] [ نظرات () ]

مژه و اینم من : نیشخند

* خوشم میاد همتون اشتباه گفتین... به جز رویا جون بغل ...

** وقتی همسری نشناسه، دیگه چی میشه گفت!! واقعا که همسری خان! دلم خیلی گرفت!!  قهر 

*** اینجا منو یکی دیگه که اون پشته از همه کوچیکتر بودیم، منم که اصلا حالیم نمیشده عکس چیه چشمم به دوربین نبوده... ببینید چه خوش تیپ بودم... مژه نیشخند

[ شنبه ٢٥ دی ۱۳۸٩ ] [ ٢:۱٢ ‎ب.ظ ] [ جوجه کوچولو ] [ نظرات () ]

خونه ی مادر بزرگه، من مژه (تازشم رو شلوارم اسمارتیز دارم)  و پسر دایی جان که همسری میخواد سر به تنش نباشه، آخه تمامیه عکسای کودکیه بنده با ایشون بوده، و کلی هم با هم خاطره داریم...  نیشخند

(البته به علت کمبود امکانات و وقت، از رو عکس عکس گرفتم، که زیاد با کیفیت نیست... )

 

و اما حالا پیدا کنید جوجو رو : گاوچران

 

* بنده از دوران طفولیت در مهد کودک به سر میبردم، در آنجا نیز یک دوست صمیمی داشتم به اسم کورش، که سالها باهم بودیم، (هنوزم گاهی خواب میبینم بزرگ شدیم و با کورش تو همون مهد داریم با همون وسیله های کوچولو بازی میکنیم، با هیکلای الانمون، (خرسای گنده) فک کنننننن!!! نیشخند  ) و بعد از جداییمون، تصمیم گرفتم اسم پسرم را کورش بنهم و او دخترش را جوجو بنامد. (میخواستیم از هم یادگاری داشته باشیم لابد متفکر )

اینجا مهدمونه، قیافه هارو دارید تو رو خدا... مژه مربیهامون چه شیک بودن! تو مهدم حجاب داشتن... نگران کلا هم مشکی میپوشیدن، شانس آوردم افسردگی نگرفتم...

[ سه‌شنبه ٢۱ دی ۱۳۸٩ ] [ ۱٠:٠٩ ‎ق.ظ ] [ جوجه کوچولو ] [ نظرات () ]
[ یکشنبه ۱٩ دی ۱۳۸٩ ] [ ۱:٢٧ ‎ب.ظ ] [ جوجه کوچولو ] [ نظرات () ]

رو تختم! دراز کشیدیم، من دارم فیلم میبینمو همسری خوابش برده، یهو بیدار میشه، احساس میکنم هنوز خوابه، تو همون حالت تکونم میده، بهم میگه تو کی هستی؟؟!!!  من: تعجب 

میگم جوجوام، میگه نه، راستشو بگو تو کی هستی، چرا کنار من خوابیدی؟ برو اونور... و من اول : متفکر  و بعد : جوجوام اِااااااااااااااا چرا اینجوری میکنی؟؟!! 

و بعدش تکونش میدم به خودش بیاد، میگم چه وضعشه؟؟!!! میگه : چی؟؟ سوال  میگم اینکارات یعنی چی؟؟؟ و قضیه رو واسش میگم...

میگه : بابا یهو دیدم یکی کنارم دراز کشیده، میدونستمم زن دارم، ولی اون شبیه تو نبود، میخواستم بپرسم چرا پیشه منه، بهم بر خورده بود!! ... و من :  

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ایضا، رو تختم! دراز کشیدیم، من دارم فیلم میبینمو همسری خوابش برده، اوجه فیلمه، یهو میشینه تو جاش، لپ تاپو میبنده!!

من : چیکار میکنی، دارم نگاه میکنماااااااااا....

همسری در اوجه خواب : بسه هرچقدرشو دیدی، بگیر بخواب!    و دوباره میخوابه!!!

و من :  آخ اگه خواب نبود، تا میخورد میزدمش!

صبح بهش میگم حالا دیگه رو من لپ تاپ میبندی؟؟ اونم بی اجازه؟؟   و همسری :

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

خونه ی خواهر همسری، ایندفه جفتمون خوابیم، یهو پام درد میگیره، از بس تو اتوبوس نشسته بودم، شروع میکنم آروم با مشت میکوبم به پام، از نالم همسری بیدار میشه...

میگه چی شده؟؟ ( چشاش هنوز بستس ) میگم پام میدرده، میگه بمیرم واست خانومی، از نشستن تو اتوبوسه، شروع میکنه به ماساژ دادنه پام، احساس میکنم دوباره خوابش برده، باز خودم دست به کار میشمو با مشت میکوبم به پام، دوباره بیدار میشه، میگه نکن همچین خودم ماساژش میدم، انگار داره نازم میکنه، میگم فایده نداره محکمتر، محکمتر ماساژ میده همزمان خودمم مشت میزنم، میگه نکن!! من دارم ماساژ میدم دیگه تو دست نزن، نکن اینجور... ، در همین حین دوباره خوابش میبره، منم میگم مشت بزن، که یهو میگه : یه بار دیگه بگی مشت بزن با مشت میزنم تو دهنتا!!!   و من :  ،  بهش نگاه میکنم میبینم خوابه!!!  

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

* خدا بهم صبر بده!

** و اینهم ژله ی جوجویی  Flower  از وبلاگ مامان خانم  :

 

 

*** این نقاط سفیدی که میبینین همه پرنده هستن، مرغای دریایی به اسم "کاکایی" ، شاید این عکس نتونه به خوبی نشون بده، ولی خیلی زیبا بود... دلم کنده نمیشد از اونجا... 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

* اولین خاطره ای که از من دارید چیه؟؟؟  نیشخند

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

* پست بالا یه پستیه که یهویی دلم خواست بنویسم، مربوط به امروزه، یه sms ی واسم اومد که خواستم ثبتش کنم، ماله خودمه واسه همین عمومی نذاشتم، ولی چیز سکرتی نیست، اگه خواستین رمزشو میدم بهتون، اینکه ثبت شه واسه خودم مهم بود، خواستم بمونه واسم...

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مراحل این ژله رو تو ادامه مطلب گذاشتم، وبلاگ مامان خانومو که معرفی کردم، اینام مراحلیه که خودم طی کردم ...


ادامه مطلب
[ شنبه ۱۸ دی ۱۳۸٩ ] [ ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ ] [ جوجه کوچولو ] [ نظرات () ]

چه لطیف است حس آغازی دوباره،

و چه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای آغاز تنفس...

و چه اندازه عجیب است، روز ابتدای بودن!

و چه اندازه شیرین است امروز...

روز میلاد...

روز تو! 

روزی که تو آغاز شدی!

تولدت مبارک...   (گوش مروارید)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

به یاد سال اولی که تولدتو تبریک گفتم بهت، این آهنگو واست گذاشتم رو وبلاگ 

 

تولــــــــــــــــــدت مبـــــــــــــــــــــــــــارک...

 

          

 

( ج.ی : ساعت 12 شب بهت زنگ زدمو آهنگ تولدت مبارک "چرای لُپ کشانی" رو واست گذاشتم،  شکــ ــلکـــْـ هـــ ـایِ هلـــ ـــــن   بعدشم بدون اینکه حرف بزنم گوشیو گذاشتم و بعدش تو بودی که زنگ زدیو تشکر کردی... )

 

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

* واسه تولد همسری میرم دیار همسری اینا...  شکــ ــلکـــْـ هـــ ـایِ هلـــ ـــــن

** نمیدونم فردا میام نت یا نه، در نتیجه زودتر آپ میکنم... شکلک های ِ هلن

*** تولد همسری 10 دی میباشد و من فردا عازمم و 5شنبه شب قراره همه بیان خونشون و .......

[ سه‌شنبه ٧ دی ۱۳۸٩ ] [ ۱۱:۳٦ ‎ق.ظ ] [ جوجه کوچولو ] [ نظرات () ]

پیش نوشت : دیدم این بازی مد شده، خودم بی دعوت انجامش دادم .

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اگر ماهی از یکسال بودم... 

اردیبهشت... طبیعت تو این ماه محشره، و ماه تولد خودمم هست در ضمن Flower

 

اگر روز هفته بودم... 

پنجشنبه، مخصوصا اگه تعطیل باشه، تازشم اگر تعطیل نباشه خیالت راحته که فرداش تعطیله

اگر عدد بودم... 

8 واسه 8/8/88 و مناسبتش با میلاد امام هشتم که نامزدیمون بود... و 20 چون بیسته  

اگر جهت بودم... 

شمال...   

اگر همراه بودم... 

همراه اول... مخصوصا واسه عزیزانم و البته همسری جونم، دقیقا به این شکل : " "   

اگر نوشیدنی بودم... 

سرد : میلک شیک شکلات، یا آب انار ترشه ترش  

گرم : چایی سبز با دارچین و نبات و لیمو

اگر گناه بودم...

شیطنتای یواشکی دوتا عاشق وقتی که تنها شاهد بستن پیمانشون فقط خداست

اگر درخت بودم... 

درخت کریسمس (همون زربین خودمون)...

اگر میوه بودم... 

انار یا پرتقال یا سیب

اگر گل بودم... 

رز سفید یا صورتی یا نرگس که بوش دیوونم میکنه (آیکون مرتبط پیدا نکردم، مثه درخته)

اگر آب و هوا بودم... 

بهاری و عاشقونه و دونفره...

اگر رنگ بودم... 

سبز که به وجدم میاره و بعد از اون آبی و سفید و بنفش...

اگر پرنده بودم... 

جوجو که پرنده نیست ، پس قناری و مرغ عشق

اگر صدا بودم... 

صدای پای آب، شرشر بارون، یا صدای پرنده ها تو سکوت جنگل...

اگر فعل بودم...

تونستن...  یا عشق ورزیدن...

اگر ساز بودم... 

سنتور یا تار

 اگر کتاب بودم...

یه کتاب سرشار از عشق و امید

اگر عضوی از بدن بودم...

قلب  

اگر جمله بودم... 

زندگی کن و به دیگران هم اجازه ی زندگی کردن بده.

اگر شعر بودم...

شعرای حافظ و مولانا

اگر بخشی از طبیعت بودم... 

آبشار... 

اگر حس بودم...

حس عاشقی In Love

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پی نوشت : و آمااااااااااااااااا

 یلداتون مبارک   

 

* مواظب باشید تو سرشماریه جوجه ها    جا نمونین... 

** محفل آریاییتان طلایی، دلهایتان دریایی، شادیهایتان یلدایی، مبارک بادتان این شب اهورایی... Flower

*** سلام زمستون،  سلام برف

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پاییز که خیلی بی بخار بود، زمستون جون امیدوارم تو پربار باشی... گفتم زمستون... وووووووییییییی  اومدن زمستون همانو 10 روز به تولد همسری ماندن همان... شکلک های ِ هلن 

* آرزو میکنم که فرو افتادن هر برگ پاییزی آمینی باشد برای آرزوهای قشنگت در آخرین شب پاییز...  شکلک های ِ هلن

** فال حافظ یادتون نره... 

*** زیاد نخورید رو دل کنیدا...   شکــ ــلکـــْـ هـــ ـایِ هلـــ ـــــن

[ سه‌شنبه ۳٠ آذر ۱۳۸٩ ] [ ٧:۳٠ ‎ق.ظ ] [ جوجه کوچولو ] [ نظرات () ]

دیشب چقدر بارسا (تیم محبوب من) قشنگ بازی کرد... Yah

کلی ذوقیدیم منو همسری...

ترکوندا... 5-0 ،   آخه رئال مادریدم شد تیم؟؟ با اون بچه رونالدوئه وحشی ...  بازم به آقاییه پپ که هیچی بهش نگفت...   چقدر متشخصه این مربی آخه...

حیف خوزه مورینیو که رفت رئال...

 

* و اما در مورد تیم های وطنی هم که... اونایی که باید بفهمن خودشون فهمیدن... 4-1 و این حرفا...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دیالوگ حین فوتبال دیشب :

همسری : ای بابا! باز این پپ تیپ منو زده!!    (پالتوشو پلیورشو میگفت)

من : آره عزیزم، عکساتو تو نت دیده رفته مثه تو پوشیده...  

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

* اینم هنر عکاسی همسری :   

 

 

** این عکسم همینجوری میذارم، میدوستمش : (یه وقت فکر نکنین من عادت دارم یهو بپرم رو کول همسری   )

 

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پی نوشت : امشب باز جو منو گرفتو ول نکرد  ، اینا شد نتیجه ی جوگیری :

 

 

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

* مینا جون پیوندتون مبارک عزیزم... خوشحالم که یکی دیگه از دوستای عاشق نتیم به عشقش رسید... عشقتون جاویدان... حس این روزات منو دیوونه میکنه، لحظه لحظه ی اون روزایی که خودم گذروندم میاد جلوی چشام همش، حالتو خیلی خوب درک میکنم... خدا رو صدهزار بار شکر، قدر همو و عشقتونو بدونید...

ای خدای عاشقا... ممنونتیم... عشق همه ی عاشقارو ابدی کن... و اونا رو در پناه خودت حفظ کن...

[ سه‌شنبه ٩ آذر ۱۳۸٩ ] [ ٧:٥۸ ‎ق.ظ ] [ جوجه کوچولو ] [ نظرات () ]

فرا رسیدن این بزرگ غدیر، عید ولایت ، رو به همه ی شما دوستای خوبم تبریک میگم... Flower

ما بین شما اگه سادات محترم و عزیز هم تشریف دارن، عیدیه مارو رد کنن بیاد...     

 

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

* امروز عازم دیار خواهرشوهر جانیم ایشاا..،   من از اینور میرم و همسری هم از اونور میاد و اونجا به هم میرسیم... Gemini

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

** لیلو نوشت تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net کلیک کنید : دیدم لیلو دیگه از پسرم چیزی نمینویسه ، خودم مینویسم : تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net کلیک کنید

 

انسانها
دکتر علی شریعتی انسانها را به چهار دسته تقسیم کرده است:

1. آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم نیستند
عمده آدمها. حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم می‌شوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.


2. آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هم نیستند
مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویتشان را به ازای چیزی فانی واگذاشته‌اند. بی شخصیت‌اند و بی اعتبار. هرگز به چشم نمی‌آیند. مرده و زنده‌اشان یکی است.


3. آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم هستند
آدمهای معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می گذارند. کسانی که هماره به خاطر ما می‌مانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم.


4. آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هستند
شگفت انگیز ترین آدمها. در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه اند که ما نمی‌توانیم حضورشان را دریابیم. اما وقتی که از پیش ما میروند نرم نرم آهسته آهسته درک می‌کنیم. باز می‌شناسیم. می فهمیم که آنان چه بودند. چه می گفتند و چه می خواستند. ما همیشه عاشق این آدمها هستیم . هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار می‌گیریم قفل بر زبانمان می‌زنند. اختیار از ما سلب می‌شود. سکوت می‌کنیم و غرقه در حضور آنان مست می‌شویم و درست در زمانی که می‌روند یادمان می آید که چه حرفها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد اینها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.

[ چهارشنبه ۳ آذر ۱۳۸٩ ] [ ۸:۳٧ ‎ق.ظ ] [ جوجه کوچولو ] [ نظرات () ]

یه همسری دارم که خیلی مهربونه...

یه همسری دارم که همیشه در تلاشه هوای دلمو داشته باشه...

یه همسری دارم که خوش تیپه و همه ی لباسا تو تنش میشینه...

 یه همسری دارم که خیلی اذیتش کردم تا بهم برسیم ولی الان در کنارش خوشحالم... In Love

یه همسری دارم که عاشق وقتاییم که میشینه و جدی باهم حرف میزنیم.

یه همسری دارم که همش دوس داره سورپرایزم کنه ولی معمولا شکست میخوره...

یه همسری دارم که لوسه و زودی لب و لوچش آویزون میشه...

یه همسری دارم که وقتی میخوایم بریم بیرون کفشای جفتمونو تمیز میکنه و حواسش هست که چیزی جا نذاریم... (من آلزایمر ندارما   )

یه همسری دارم که عاشق چیزای ترشه و هله هولست و واسه من لواشکو آلوچه میخره، خودش میخوره همشو، یه ذره بیشتر به من نمیرسه...

یه همسری دارم که تو تحویل دادن پایان نامش تنبله...

یه همسری دارم که همش دوس داره واسم خرید کنه... 

یه همسری دارم که همیشه سعی میکنه بهترین کادوهارو واسم بخره و خیلی خوش سلیقس...

یه همسری دارم که دست پختش محشره...    

یه همسری دارم که تو کار خونه یه لحظه هم نمیذاره تنها کار کنم...

یه همسری دارم که وقتی مریض میشم و ازم پرستاری میکنه دلم واسش ضعف میره... Heart Smile

یه همسری دارم که سعی میکنه همه دوسش داشته باشن...

یه همسری دارم که اگه به چیزی گیر بده ول نمیکنه... حتی اگه اصرارش رو اون قضیه من رو هم برنجونه حرفشو تو دلش نگه نمیداره...

یه همسری دارم که نمیدونم چرا گاهی الکی از بعضیا طرفداری میکنه، حتی وقتی میدونه حق با منه...

یه همسری دارم که هنوزم پسر مامانشه و توسط مامانش چک میشه، ولی کو گوش بدهکار همسریم...

یه همسری دارم که نمیتونه کسیو برنجونه جز من... (آخه دیوارم کوتاهه) 

یه همسری دارم که همش داره کار میکنه... Computer

یه همسری دارم که وقتی پیشم نیست انگار من وجود ندارم، وقت نمیکنه بهم حتی یه SMS بزنه...

یه همسری دارم که عاشق سالاده...

یه همسری دارم که همیشه و همه جا از دست پختم تعریف میکنه... Flower

یه همسری دارم که نمیذاره چیز سنگین دستم بگیرم، حتی کیف خودم...

یه همسری دارم که زیاد غر میزنه...

یه همسری دارم که خوابالوئه...

یه همسری دارم که دوس دارم مثه جوونیاش واسم شعر بگه...

یه همسری دارم که نی نی هارو خیلی دوس داره، و عاشق اینم هست که بترسونتشون...

یه همسری دارم که یخچال خونمونو از میوه و ماست و خوراکی تهی میکنه...

یه همسری دارم که موقع خرید خونه، همه چی زیاد زیاد میخره، از من بدتره...

یه همسری دارم که صبا نونوایی نمیره... من نون تازه میخوام خب...

یه همسری دارم که از خودش خیلی متشکره و همش در حال تعریف از خودشه با گفتن هزار ماشاا..

یه همسری دارم که راه میره ازم تعریف میکنه و میگه دوسم داره...

یه همسری دارم که دوس داره همش کنارم باشه...

یه همسری دارم که دوس داره موهامو سشوار و بابلیس بکشه... اکثرا هم میسوزونتم...  

یه همسری دارم که توپولوی منه...

یه همسری دارم که تا تصمیم بگیره آدمو دق میده...

یه همسری دارم که صاف و سادست و دورویی و دروغ تو کارش نیست...

یه همسری دارم که وقتی چشاش اشکی میشه دل سنگ هم آب میشه...

یه همسری دارم که عاشقمه...

یه همسری دارم که گلمو عزیزم از دهنش نمیافته، حتی اگه خسته یا بی حوصله یا خواب باشه هم بهم محبت میکنه...

یه همسری دارم که همش حواسش هست شبا روم باز نمونه...

یه همسری دارم که وقتی از خواب میپره و من خوابم نازم میکنه و نگام میکنه تا خوابش ببره...

یه همسری دارم که بد عصبانی میشه...   ولی تا خودمو لوسم میکنمم خوب میشه...

یه همسری دارم که همیشه تمیزه و مرتبه...

یه همسری دارم که از سال 87 همیشه حلقه دستش میکنه... و بس که حلقه دستشه رو دستش جا انداخته، تو خونه هم بکشمش درنمیاره حلقشو...  

یه همسری دارم که آدم بد غذایی نیست و همه چی میخوره...

 یه همسری دارم که حرف بی تربیتی زیاد میزنه، البته الان خیلی کم شده، و جلوی من تمام تلاششو میکنه مودب باشه، چون من پاستوریزم...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

* فعلا همینا رو یادم اومد... 

** کلیه ی علاقمندان رو به این بازی دعوت میکنم...

*** میدونم لیلو الان میاد اینجا و میگه من که فعلا نمیتونم از این چیزا بنویسم و میگه دعا کنید... واسه اینکه دوباره خودشو سبک نکنه، من ازتون میخوام دعا کنید این بچمونم جفتش رو پیدا کنه، بگید ایشااااااااااااااااااااااااالاااااااااااااااا... تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net کلیک کنید

*** دوستای خوبم، عزیزان دیگری هم التماس دعا دارن، واسه جمیع همه ی مجردای محترم یه ایششششششاااااااااااااااااااااااااااااااااااالاااااااااااااااااااااااااا بگید، خیر از جوونیتون ببینید مااااادر... تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net کلیک کنید

[ یکشنبه ۳٠ آبان ۱۳۸٩ ] [ ۸:٠٠ ‎ق.ظ ] [ جوجه کوچولو ] [ نظرات () ]

جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان  ..منبع کامل عکسهای کارتونی و زیبا ساز وبلاگ .. ܓܨஜミ★ミ گالری عکس قلب شیشه ایミ★ミஜܓܨ   http://ghalbe6ei.blogfa.com/    بهار جون و ارغوان جون تولدتون مبااااااااااااااااااااااااااااااارکجدیدترین خدمات وبلاگ نویسان  ..منبع کامل عکسهای کارتونی و زیبا ساز وبلاگ .. ܓܨஜミ★ミ گالری عکس قلب شیشه ایミ★ミஜܓܨ   http://ghalbe6ei.blogfa.com/

 

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net کلیک کنیدتصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net کلیک کنید

 

  امیدوارم سالهای سال شاد و خوشبخت زندگی کنید و زندگی پر بار و موفقی رو پیش رو داشته باشید...

 

 

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net کلیک کنیدتصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net کلیک کنید

 

 

 کاشکی که 100 ساله شین، نه 120 ساله شین، نه، 120 سال کمه همیشه زنده باشین....

 

 

 

 

جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان  ..منبع کامل عکسهای کارتونی و زیبا ساز وبلاگ .. ܓܨஜミ★ミ گالری عکس قلب شیشه ایミ★ミஜܓܨ   http://ghalbe6ei.blogfa.com/            جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان  ..منبع کامل عکسهای کارتونی و زیبا ساز وبلاگ .. ܓܨஜミ★ミ گالری عکس قلب شیشه ایミ★ミஜܓܨ   http://ghalbe6ei.blogfa.com/جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان  ..منبع کامل عکسهای کارتونی و زیبا ساز وبلاگ .. ܓܨஜミ★ミ گالری عکس قلب شیشه ایミ★ミஜܓܨ   http://ghalbe6ei.blogfa.com/

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

* پی نوشت : الان ساعت 7:40 دقیقه روز 17 آبان...

الان احتمالا مامان بهار آماده ست که بهار رو ساعت 8 به دنیا بیاره و مامان ارغوان هم منتظره که زودتر ساعت 9 بشه و یدونه دخملش پا به این دنیا بذاره...

یعنی از ساعت 9 به بعد ما یه جوجه ارغوان  Baby Girl و یه جوجه بهار  Baby Girl خواهیم داشت...

با تشکر ویژه از مادران ایشان...    

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

** داریم تشریف همایونی مان را میبریم به پایتخت... تا شنبه جوجو بی جوجو... اگه عمری بود شنبه میام...  

[ دوشنبه ۱٧ آبان ۱۳۸٩ ] [ ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ ] [ جوجه کوچولو ] [ نظرات () ]

برد تیم استقلال رو به همه ی طرفداراش تبریک میگم... شاید خوب بازی نکرد ولی دست آخر برد...

مهم اینه که تو آخرین دقایق بردیم... هورااااااااااااااااااااا  

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

* همسری دیشب تهنایی رفته بود عروسی، عروسیه همکارش... یه جورایی میشه گفت زیرآبی رفته بود... حالا چرا؟؟!! :

چون اومده میگه وااااااااای هیشکی به ملوسیه خانومم نبود... این یعنی چی؟؟ یعنی من بابه مقایسه با من همه رو دید زده!!  دسته گلشون درد نکنه...

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

** چندتا از بچه های دانشگاهمون دارن میرن دانشگاه، به من میگن تو هم بیا، خیلی دلم هوای اونجا رو کرده و هم اینکه باید اصل مدرکمم برم بگیرم... دلم میخواد برم...

یعنی میشه؟؟ خیال باطل 

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

*** اون مطلب راجع به همسریم شوخی ای بیش نبود... بابا بی خیال جدی نگیرید... طفلک همسریم به این خوبی.

 

 

 

 

[ شنبه ٢٤ مهر ۱۳۸٩ ] [ ٧:۳٦ ‎ق.ظ ] [ جوجه کوچولو ] [ نظرات () ]

امروز که اومدم شرکت، اول صبح چشمم افتاد به تقویم روی میزم... دیدم امروز 21 مهره... به عدد 21 دقت کردم... آره ماهگرد تولدمه، حساب کردم... دیدم 5 ماه گذشته، تو دلم گفتم من الان یه جوجوی 5 ماهه هستم... Flower  لبخند زدم، به این فکر کردم که وقتی 5 ماهم بوده چه تغییری کرده بودم، چه کارایی میتونستم بکنم، دندون درآورده بودم یا نه؟؟ خلاصه کلی دلم واسه نی نی کوچولوها قنج رفت... من عاشق کوچولوهام...

 

به این فکر میکردم که تو 5 ماهگی تازه میتونن بشینن، ولی هنوز تعادل ندارن و تا میشینن میافتن به بغل و خنده دارترین حالتش اینه که بیافتن به جلو...    بازم خندیدم، حتما همکارم فکر میکنه من دیوونه شدم، بهش میگم بچه ی 5 ماهه چه جوریه، آخه بچش هنوز 2 سالش هم نشده، میگه دقیقا یادم نیست...!!!! یعنی منم در آینده اینقد زود یادم میره؟؟!!!!

 

به نظر شما بچه ی 5 ماهه چه جوریه؟؟ چه تغیراتی کرده تا اون سن؟ لطفا با دقت جواب بدین...  

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

* حرف نی نی شد، بشنوید از احوالات ملینا جون... (دختر خاله جانی که معرف حضورتون هست) :

پریروزا با باباش رفتن مشاور املاک، اونجا دستشو گذاشته رو میز و خودشو کشیده بالا که بنگاه چی رو ببینه،

رو به بنگاه چی میگه عمو جووون ...جون (اسم من) رو دوست دالی؟؟

بنگاه چی : کیه؟

ملینا : دختره آله جون...

بنگاه چی : بله

ملینا : آله جونمم دوس دالی؟

بنگاه چی : بله

ملینا : عمو جونم (بابای من) دوس دالی؟

بنگاه چی : بله

ملینا : ... جونم (خواهریه من) دوس دالی؟

بنگاه چی : بله

ملینا : پس منم تو رو دوس دارم... تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net کلیک کنید

بنگاه چی :

 

** میبینید تو رو خدا... بچمون یه چیزیش میشه هاااا!!!

[ چهارشنبه ٢۱ مهر ۱۳۸٩ ] [ ۱۱:٠٦ ‎ق.ظ ] [ جوجه کوچولو ] [ نظرات () ]

پیش نوشت : این تیکه از این پست رو از وبلاگه دوسته خوبم دست کوچولو کپی کردم (البته با کسب اجازه از ایشون) :

" از اونجایی که همگی امان نیاز به خندیدن داریم و جزو نیازهای مبرم زندگی امان محسوب میشه. ضمن تعریف سوتی خود خواهشمند است هر دوستی که دوست داره سوتی اش رو تعریف کنه ، با تعریف سوتی خود ما را یاری نماید. مژه خوب ثواب داره، ای بابا یه کم فکر کنید.زبان رو شدن نداره که ... هیچکسی نیست که سوتی نداده باشه . چشمک باور کنید دل مردم رو شاد کردن کلی ثواب داره.امید است که خدا دل شما رو شاد کنه (آیکون دست کوچولوی نصیحت کن)

سوتی های خنده دار و باحال در این صفحه به روز می شود تا همه بخوانند،‌حتی آنهایی که با باز کردن کامنت دونی های اینچنینی مادام مشکل پیدا می کنند. خیال باطل

در ضمن اگه دوست داشتید می تونید به دوستهای خودتون هم این پست رو معرفی کنید که تعداد سوتی هامون بیشتر بشه. هورا

 چه عیبی داره .. بیایید با هم بخندیم.نیشخند "

 

** سوتی هاتون میره تو قسمت ادامه مطلب، بیایید با هم به هم بخندیم.  

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

خود خانوم دست کوچولو :

خدمتتون عرض کنم که ... بنده ٢ سال پیش در دانشگاه با استادی درسی را می گذراندم. ایشون در مورد کنفرانس ها صحبت می کردند. یکسری بچه ها گفتند که استاد ما استرس می گیریم ،‌ کنفرانس خیلی کار سختیه. استاد صحبت می کردند و در حال قانع کردن دانشجویان بودند که کنفرانس کاری نداره که .. شما میایید صحبت می کنید دوستاتون مطلب جدیدی رو متوجه می شوند .. حتی ممکنه من چیزی از شما یاد بگیرم .... یهو دست کوچولو که همیشه ساکت بود دهن مبارک رو باز کرد و گفت صد در صد ... استاد عزیز لبخندی زد و قرمز شد و بعداً‌حال ما رو گرفت. موقع کنفرانس گفت دست کوچولو بیا کنفرانس بده ببینم چی میخوای یاد ما بدی .. البته این کوچیکش بود .. بعدها هم کلی حالمان را گرفت و اکنون که من ترم آخر می باشم ، بازم کنفرانس . وقتی که موضوع کنفرانس رو انتخاب کردم .. خنده ای انداخت و می دونم که هنوز رو دلش مونده .. آخه این چی بود من گفتم که با گذشت ٢ سال این استاد یادش نمیره.ابرو

الان و همیشه تکرار می کنم که لعنت بر دهانی که بی مورد باز شود.

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 شخص شخیص جوجو خانوم : 

از آنجایی که بنده رییس انجمن علمی بودم، در ابتدای ترمها که گروهمون شلوغ میشد، به درخواست مدیر گروهمون میرفتم تو گروه و اونجا مینشستم پشت میزی که به من اختصاص داده بودن، تا ترم پایینی ها رو راهنمایی کنم، جالب اینجاست که از ترم 3 منو به این سمت گماشتن، و من خودم از خیلیا ترم پایینی تر بودم، ولی کم نمیاوردم  نیشخند و همیشه سعی میکردم اطلاعاتم تکمیل باشه...

 

خلاصه اینکه از بچه های ورودیمون شنیده بودم که جدیدا یه استادی اومده که خیلی اسپرت میگرده، مثل دانشجوهاست و اینا، من ترم پیش اون درس رو پاس کرده بودم و از ورودیهام جلو بودم، در نتیجه این استاد رو زیارت نکرده بودم...

 

یه روز که تو گروه بودم، یکی از استادا اومد و گفت، خانومه ... (اسمه من) ، من میخوام یه سری سوال طرح کنم، لطف کنید نذارید دانشجوها بیان این قسمته گروه، که من راحت باشم... منم گفتم چشـــــــــــم استاد (آخ عاشقه این استادمون بودم قلب ) و به کارم ادامه دادم، تا اینکه یهو دیدم یکی کله اش رو انداخته پایین و داره میره به اون سمت... گفتم آقا کجاااااااااا؟؟؟!!! بفرمایید اینور... شما؟؟ با کی کار دارید... از دانشجوهای کودوم گروهید؟؟

 

که به ناگه دیدم اون آقا گُر گرفت و گفت من استادم خاااااااانوووووووم، و من یاده حرفه دوستام افتادم و دیدم ای دله غافل عجب سوتی ای دادم... گفتم دکتر ... (اسم اون استاد)؟؟؟ گفت بله!!! و منو میگید...... دیگه بقیشو نگم بهتره..... کلی عذرخواهی کردم.

 

فقط شانس آوردم که دیگه درس اون استاد رو رد کرده بودم و هیچ درسی هم باهاش نداشتم تا ترم آخر نیشخند

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بازم شخص شخیص جوجو خانوم : 

سال سوم دبیرستان بودیم، مدرسمون دار و درخت زیاد داشت، مخصوصا گل، درختای اکالیپتوس داشت و چندتایی هم درخت توت، توتاش هم خیلی خوشمزه بود، یه روز رفته بودم بالای درخت توت و داشتم توت میخوردم، به هیشکی هم اجازه نمیدادم بیاد بالا، دوستامم پایین بودن، از اون بالا توی یکی از کلاسا دیده میشد، یکی از بچه ها برگشت و منو دید، واسش بای بای کردم، اونم زد به بغل دستیش اونم منو دید و خلاصه کم کم همه برگشتن، معلم عربیمون داشت درس میداد که یهو دید کلاس همهمه شده، برگشت و دید بچه ها نگاهشون به بیرونه، منم داشتم ادای معلممون رو درمیاوردم، که یهو دیدم معلممون پای پنجره ست، منم سریع گفتم سلام و نفهمیدم کی پریدم پایین... نیشخند تا اون روز منو جز بچه های مظلوم و متشخصه مدرسه میدونست، که یهو دید روی درختم..... نیشخند


ادامه مطلب
[ یکشنبه ۱۱ مهر ۱۳۸٩ ] [ ٢:٠٠ ‎ب.ظ ] [ جوجه کوچولو ] [ نظرات () ]

۱- اولین خاطره ای که یادتون میاد!

گاهی شک میکنم به این که در کودکی هم آلزایمر داشتم تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net کلیک کنید. ولی یه خاطره یادمه که فک میکنم اولین خاطرمه، خاطره ی سفرمون به مشهد مقدس با مامانو بابا، که من خیلی کوچیک بودم، گاهی یه چیزایی یادم میاد و به مامی میگم از هتلی که توش بودیم و مامی میگه وا مگه میشه تو یادت باشه، میگه درسته ولی تو خیلی کوچیک بودیا، چجوری یادته!!!!!! 

البته به روایت همسری باید اولین خاطرم ایشون باشن ، چون همیشه و همه جا متذکر میشن، اولین نفری که روز به دنیا اومدن من اومد به بیمارستان و واسه مامیم گل آوردن و به پیشونیه نی نیه تازه متولد شده، که بنده باشم، بوسه زدن ایشون بودن!!!! 

 

 

۲- اولین شعری که یاد گرفتین : 

گاوه میگه ماما ، دو شاخ تیز به سر دارم...

 

۳- اولین نامه ای که نوشتین :

تو دبستان اون درس پستچی، دقیقا یادم نیست، ولی معلممون گفت که یه نامه بنویسیم.

 

۴- تلخ ترین خاطره ای که از دوران کودکی به یاد دارین (قبل از ۱۲ سالگی) : 

تولد خواهرم، آخه دوس داشتم یکی یه دونه بمونم. تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net کلیک کنید

ولی واقعا چه خوب بود اون زمونا، از خاطره ی بد خبری نبود.

 

۵- شیرین ترین خاطره ای که از دوران کودکی به یاد دارین (قبل از ۱۲ سالگی): 

خاطرات منو دوچرخم، اینکه دوچرخه سوار میشدمو جلوش و پشتش جا واسه وسیله داشت و واسه خودم میرفتم خریدای مامانو انجام میدادم، میدونید که پسری بودم واسه خودم، تا اول دبیرستان جز 2-3 تا دختر عموم یادم نمیاد همبازیه دختر داشته باشم. تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net کلیک کنید

 

 

۶- چه ویژگی خودتون رو خیلی دوست دارین؟

 

دست به ماست مالی کردنم خوبه و کم نمیارم تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net کلیک کنید. و اینکه دلم زود واسه همه به درد میاد.

 

 

 

۷- چه ویژگی خودتون رو دوست ندارین؟

اینکه گاهی زیادی دلم واسه کسی میسوزه و اون قدر نمیدونه و پررو میشه، یادش میره که چه لطفی در حقش کردم. یاد نمیگیرم به هرکسی اندازه ی ظرفیتش لطف کنم.

 

 

۸- چه حیوونی رو بیشتر دوست دارین ؟

بعبعی، گاو، پیشی و جوجو. البته همه ی حیوونارو دوس دارم ولی از دور، دوس ندارم تو خونه باشن، نهایت تا تو حیاط میخوامشون، از حیوونایی که پاشون به خونه وا میشه و تو خونه جولون میدن واسه خودشون متنفرم خییییلییییییی،  مگر اینکه پرنده باشه.

 

 

۹- اگه یه روز بشید حکمفرمای کل دنیا (حکمفرما ، نه خدا) اولین کاری که میکنید چیه؟

به همه دستور میدم مهربون باشن، به همه به یه حد دارایی میدم، و برابری و برادری و کردار نیک و گفتار نیک رو رواج میدم. یه جوری که همه بهشون خوش بگذره و بی دغدغه زندگی کنن، حقوق قشر زحمت کش رو هم بالا میبرم که با وجود زحمت فراوانی که میکشن بازم گاهی بعضیا حقوق یه روز آقایون رو هم نمیگیرن... ( به قول پرنده جون تیریپ کوروش کبیر و اینا) کاش همیشه اینجوری بود.

 

۱۰ - اگه الان از بانک بهتون زنگ بزنن و بگن یه جایزه ی نقدی ۲ میلیاردی برنده شدین باهاش چیکار می کنید؟

نصفش رو برمیدارم واسه خودم، از اون نصفه ی باقی مونده نصفش رو میدم به اون فامیلایی که کارشون گیره، الباقی رو هم سرمایه گذاری میکنم واسه نیازمندا که از سودش بهره مند بشن. 

 

۱۱- دوست دارین اولین بچه تون دختر باشه یا پسر؟ اسمشو چی میذارید؟!!!!!! 

بچه که بودم عشق پسر بچه داشتم، ولی الان دختر دوس دارم، یعنی ترجیح میدم اگه تک فرزند داشته باشم اون دختر باشه، اگه دوتا بود خب یه پسرم باشه توپ میشه، در کل همه میگن یحتمل دوقولو باشن بچه هام، منم خیلی دوس دارم دوقولو. حالا تا خدا چی بخواد، سالم باشه، هرچی باشه واسم شیرینه و از همین الان من و باباییش فداش میشیم.  

اسمم که زیاد تو فکرمونه، واسه دختر : پریا و غزل و اسمای اصیل و غیر فانتزی مثلا گردآفرین یا ایران تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net کلیک کنید واسه پسر هم : کوروش، سام و نریمان و اشکان و پارسا و پویا ...

 

12- نوستالژیک ترین چیزی که از دوران کودکیتون دارید؟ یعنی وسیله ای چیزی که الان هم داشته باشیدش؟

یه عروسک که یه زمانی هم قده خودم بود، و بسیار زیبا بود، گرچه یک روز که منو مادری خونه نبودم خواهر جان دونه دونه موهاشو کنده بود و خط خطیش کرده بود که الان به مکافاتی تمیزش کردم و با لباس سنتی و روسری سر و تهش رو هم آوردم، ولی هنوزم واسم زیباست. و دیگری هم اولین دفتر مشقم.  

 

 

** همتون دعوتیدا، باز نگید نگفتی... تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net کلیک کنید

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

* درسا دختر دایی کوچیکه :  1  (یعنی اون موهاش منو کشته)

 

* درسا به همراه برادرش سینا :  1  این سینا قدیما تریپ اسپایدرمن بود، الان تریپ هالک شده و همه وسایلاشو سبز خریده، کم مونده لنز سبزم بذاره، ژستاشم همه مثلا ترسناکه. 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

*جهت تغییر در حال عمومیم، دیشب با خواهری رفتیم واسه خرید لوازم تحریر، عجب تنوعی داره لوازم تحریرا، دلم خواست دوباره محصل شم، زمانه ما تازه پاپکو در اومده بود، کلی ذوق میکردیم میگفتیم جدیده، الان که تنوع سر به فلک گذاشته، دلم میخواست همه ی قسمت لوازم تحریرشو بخرم، چه دفترایی، چه مدادایی، چه خودکارایی... دلم دوباره مردسه خواست...   

 

* خلاصه اینکه آرزوهامو به خواهری منتقل کردم و کلی چیزای جینگولی خریدیم...

* واسه خودمم یه چیزایی خرید کردم ، یه دفتر و یه خودکار با دوتا کتاب که واسه نمونه خریدیم اگه مامان پسندیدن به سفارش مدرسه تهیه کنن و واسه تولد همه ی همکارا به عنوان یادگاری بهشون از اینا بدن...

اینام عکساش :

منم که عشق بارسلونا، از این نتونستم بگذرم تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net کلیک کنید :

 

 

 

البته اون یکی روی دفتر اینه  تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net کلیک کنید :  (پپ گواردیولا، میشناسینش که...)  

 

 

[ یکشنبه ٤ مهر ۱۳۸٩ ] [ ۸:٠٠ ‎ق.ظ ] [ جوجه کوچولو ] [ نظرات () ]

١- بیشتر دوست داری به چه مناسبتی هدیه بگیری؟

کلا هدیه دوست دارم، در تمام مناسبتا، ولی بیشتر دوس دارم بی مناسبت هدیه بگیرم، مخصوصا از جانب همسری، این بی مناسبتا ارزش مادیش اصلا واسم مهم نیست، همین که باشه کلی ذوق میکنم، هدیه ی تولد رو از همه بیشتر دوست دارم.

 

2- چه نوع هدیه ای رو بیشتر دوست داری؟

هدیه های غیر متعارف که سورپرایزم کنه خیلی دوس دارم، اصلا دوس ندارم بتونم هدیم رو پیش بینی کنم، در همه حال دوس دارم سورپرایز کنم.

 

3- از چه هدیه ای بدت میاد؟

هدیه ای که بدونم چیه، از لباس هم خوشم نمیاد، مگر اینکه همسری بهم لباس کادو بده، چون سلیقشو دوس دارم. (نمونه ی بارز خوش سلیقگیش هم خودمم. تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net کلیک کنید)

 

4- آخرین هدیه ای که گرفتی از چه کسی بوده ، کی و چی بوده؟

آخرین هدیه، کادوی سالگرده دوستیمون بود که از همسری گرفتم، البته با تاخیر، که بنده صاحب یک جفت صندل مجلسیه مامانی و یه میز خوشگل واسه سنتورم شدم. (تیریپ جوجو سنتوری و اینا)

 

5- بهترین هدیه ای که گرفتی از چه کسی بوده ، کی و چی بوده؟

بهترین هدیه، علاوه بر کادوهای همسری و خونوادم که خیلی دوسشون دارم، یه نقاشیه گاو بود که نماد ماه تولدم بود تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net کلیک کنید و دختر خاله کوچولوم واسم کشیده بود، که خیلی دوسش دارم، تولد امسالم بهم داد. و یه الاغ عاشق که یه زمان خیلی تو بورس بود، اونم یه دختر خاله ی دیگم سال اول دانشگام خودش واسم ساخت. اولین کادوی تولد همسری هم خیلی بهم چسبید. (سال 85 یه گاو عروسکیه مامانی و یه سرویسه نقره و فیروزه که خیلی دوس دارمشون)

* یه هدیه هم دوستام سال سوم دبیرستان بهم دادن، یه جعبه ی بزرگ که جیک جیک میکرد، بازش که کردم توش 6تا جوجوی طلایی بود که تو مدرسه بهم دادن و سر کلاس فیزیک معلممون ولشون کرد تو کلاس، خیلی باحال بود. تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net کلیک کنید

 

6- بهترین هدیه ای که دادی به چه کسی بوده ، کی و چی بوده؟

در کل ولم کنی دوس دارم واسه همه هدیه بخرم، عاشق قیافه ی عزیزانم موقعی هستم که هدیه رو بهشون میدم. همشون رو دوس دارم، چون واسه همشون کلی برنامه ریزی کردم از خیلی وقت قبل تا طرف رو سورپرایز کنم. همش واسم خاطرس.

  

*  منم به نوبه ی خودم همه رو دعوت میکنم به این بازی...  

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

* مامان همسری واسم دوتا دومن خریدن Flower  که یکیش آبیه از تیره به روشن ، اون یکی هنوز به دستم نرسیده. از این الیزابتیای بلند. تا حالا به عمرم دومن نپوشیدم، جز دومن کوتاه واسه نامزدیم و عروسیه دوستم، که اونم تو یک سال اخیر بوده. آخه به نظرم خنده دار میشم. تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net کلیک کنید

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

** اونجا یه نی نی بود که چشم منو گرفته بود :   1    2

** از اونجایی که تو همه ی عکسا منو همسری حضور پرشور داشتیم، به زور تونستم عکس خالی پیدا کنم اونم از دریاچه فقط :   1   2  

** اینم کاکتوس که من عاشقشم :   1   

** اینم قلکی که گفتم خریدم و از پوسته ی نارگیل درستش کردن :  1   

** هنر عکاسیه همسری :    ( اون خانومه هم منما، هرکی منو ندیده میتونه به وضوح ببینه  تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net کلیک کنید )   1

** چندتا عکسم میذارم تو ادامه مطلب واسه اون چند نفری که رمز دارن و واسه یادُگاری .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

**** یه عکس دونفرمون رو در قطعی که تو کیف پول جا بشه، دادم چاپ کنن، تو مسافرت، در حالی که خودم دراز کشیده بودم به همسری گفتم (به حالت امری) برو کیفمو بیار، اونم آورد، گفتم ببین چندتا کارت توشه، اون طفلک هم باز کرد، یهو اون عکسرو دید و کلی ذوق کرد، منم سرمو برده بودم زیر پتو، گفتم ماله توئه، گفت وااااااااای مرسی، بیا بیرون ببینمت جوجوی شیطون، کلی تشکر کرد، گذاشتش رو پا تختی، منم گفتم خیلی بی ذوقی باید در جا میذاشتی تو کیفت، زودی خودکار درآوردم از کیفم و همشو خط خطی کردم، طفلک هنگ کرده بود، تا اومد از هنگ در بیاد کلی خط خطی شده بود، عکسو ازم قاپید و با لبو لوچه ی آویزون بغلش کرد، گفت خیلی بدی، که ناگهان نیش جوجو باز شد، و فهمید که سرکاره، دست کشید روش دید پاک میشه، آخه گفته بودم ضد خشو ضد لک و اینا چاپ کنه واسم

الهی قلبونت برم که اینقد ساده ای و زود گول میخوری... دوستت دارم هوارتا

 


ادامه مطلب
[ سه‌شنبه ۳٠ شهریور ۱۳۸٩ ] [ ٩:٤٧ ‎ق.ظ ] [ جوجه کوچولو ] [ نظرات () ]

و شب قدر از هزار ماه بهتر است . . .  

 

شب قدره، یه ماه رمضون دیگه و یه شب قدر دیگه، از غروب غصه ریخته بود تو دلم، خدایا یعنی یه ماه رمضون دیگه اومد و به این زودی هم داره تموم میشه، خدایا یعنی تونستیم چیزی ذخیره کنیم تو کوله بارمون؟؟

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ممنونم که یه بار دیگه توفیق شرکت تو مراسم این شبا رو بهم دادی، نمیدونم تا سال دیگه چی در انتظارمه، اصلا نمیدونم هستم یا نه، هرچی که هست امیدوارم، امیدوارم به لطف و بزرگیه تو، خیر باشه واسم، واسه من و واسه همه ، واسه همه اونایی که چشم امیدشون به تو و بزرگی و رحمتته، امیدمون رو ناامید نکن، مثله همیشه...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

خدایا تو رو به این شبای عزیزت، به این شبایی که ماها اونجوری که باید قدرشو نمیدونیم و تو رو به همه ی اون بزرگایی که امشب تو رو به اونا قسمت دادیم؛

 واسه هممون خیر بخواه تو سالی که در پیشه،

حاجت همه ی حاجت مندا رو روا کن،

شفای همه ی مریضارو برسون،

سایه ی مهربونیت رو از سره محروما و بی کسا و یتیما بر ندار،

شر ظالما رو از سره مظلوما کم کن،

فرج امام زمانمون رو برسون،

خونوادمون رو سلامت کنارمون نگه دار،

همه مون رو به راه راست هدایت کن ، مثه همیشه مواظبمون باش که پامون نلغزه،

ایمانمون رو قوی تر کن،

شادی رو به خونه ی همه مهمون کن،

رفتگانمون رو بیامرز،

عزت و افتخار کشورمون رو حفظ کن،

چشمای منتظر رو از انتظار در بیار،

یه ازدواج و اشتغال خوب نصیب همه ی جوونامون بکن.

خیلی شد نه؟؟ بازم لیست خواسته هام زیاده و طولانی، ولی تو بزرگی و اینا در مقابل تو خیلی کوچیک.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

خدایا نکنه یه وقت از صدام خسته شی و همه چی بهم بدی که دیگه صدات نکنم... من میخوام تا آخر عمر همیشه یه لیست واست داشته باشم، که بیام به درگاهت و ازت بخوام که برآوردش کنی.

خدایا هوای من و همسریم رو داشته باش و خوشبختیو کامیابی و مهربونیت رو واسمون بیشتر از همیشه بخواه.

خدایا جنبه ی برآورده شدن حاجاتمون رو هم بهمون بده.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ای دانای همه ی عوالم غیب، ای بخشنده ی گناهان، ای پوشاننده ی عیوب، ای برطرف کننده ی رنجها، ای گرداننده ی دلها، ای طبیب دلها، ای روشنی بخش دلها، ای انیس دلها، ای برطرف کننده ی اندوهها و ای برطرف کننده ی غمها، و ای خدایی که جز تو خدایی نیست، به تو پناه آوردم، ما را از آتش قهرت آزاد کن.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

التماس دعا

[ دوشنبه ۸ شهریور ۱۳۸٩ ] [ ۱:٥٠ ‎ق.ظ ] [ جوجه کوچولو ] [ نظرات () ]

پدر بزرگ، درباره چه می‌نویسید؟

-درباره تو پسرم، اما مهمتر از آنچه می‌نویسم، مدادی است که با آن می‌نویسم. می‌خواهم وقتی بزرگ شدی، مثل این مداد بشوی.

پسرک با تعجب به مداد نگاه کرد و چیز خاصی در آن ندید:

-اما این هم مثل بقیه مدادهایی است که دیده‌ام!

پدربزرگ گفت: بستگی دارد چطور به آن نگاه کنی، در این مداد پنج صفت هست که اگر به دستشان بیاوری، برای تمام عمرت با دنیا به آرامش می‌رسی.

صفت اول: می‌توانی کارهای بزرگ کنی، اما هرگز نباید فراموش کنی که دستی وجود دارد که هر حرکت تو را هدایت می‌کند. اسم این دست خداست، او همیشه باید تو را در مسیر اراده‌اش حرکت دهد.

صفت دوم: باید گاهی از آنچه می‌نویسی دست بکشی و از مدادتراش استفاده کنی. این باعث می‌شود مداد کمی رنج بکشد اما آخر کار، نوکش تیزتر می‌شود (و اثری که از خود به جا می‌گذارد ظریف‌تر و باریک‌تر) پس بدان که باید رنج‌هایی را تحمل کنی، چرا که این رنج باعث می‌‌شود انسان بهتری شوی.

صفت سوم: مداد همیشه اجازه می‌دهد برای پاک کردن یک اشتباه، از پاک‌کن استفاده کنیم. بدان که تصحیح یک کار خطا، کار بدی نیست، در واقع برای اینکه خودت را در مسیر درست نگهداری، مهم است.

صفت چهارم: چوب یا شکل خارجی مداد مهم نیست، زغالی اهمیت دارد که داخل چوب است. پس همیشه مراقب باش درونت چه خبر است.

و سر انجام پنجمین صفت مداد: همیشه اثری از خود به جا می‌گذارد. پس بدان هر کار در زندگی‌ات می‌کنی، ردی به جا می‌گذارد و سعی کن نسبت به هر کار می‌کنی، هشیار باشی وبدانی چه می‌کنی...

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پی نوشت : منم به نوبه ی خودم حلول ماه مبارک رمضان رو تبریک میگویم،

* خدا جون داریم میایم دره خونت، هوامونو داری مثه همیشه؟ بی هدیه برمون نگردونیا، کلی هممون چشم به راهه مهربونی هاتیم. قلب میدونم تو بزرگی و رحیم ولی دلای ما کوچیکه و بی طاقت، خدا جون میشنوی؟ هوامونو داری؟

پی نوشت : دیشب و امروز صب دلمون یه نخود شده واسه هم، هم وقتی تو میزنگی لبو لوچمون آویزونه، هم وقتی من زنگیدم.

پی نوشت: دعا میخوام، دعا میخوام، دوستای خوبم تو این ماهه عزیز منو از دعاتون بی بهره نذارید، خیلی دلم میخواد خدا این حاجتمو بده، خیلی مخلصتونم، منم قول میدم واسه همتون دعا کنم . لبخند

[ چهارشنبه ٢٠ امرداد ۱۳۸٩ ] [ ٧:٢۱ ‎ق.ظ ] [ جوجه کوچولو ] [ نظرات () ]

١٠ خصوصیت همسری که دوس دارم :

1- مرتب و آراسته بودنش، اینکه حواسش به تمیزیه کفشاش و اتوی لباساش هست همیشه.   

2- عشقولانه های غیر منتظره اش، و شعر گفتناش واسه من  

3- خوش غذا بودنش، همه غذاهارو دوس داره و ناز نمیکنه واسه غذا خوردن. و اینکه همیشه از دست پختم تعریف میکنه. 

4- صبر و تحمل زیادش واسه آماده شدنا و لباس پوشیدنای پر سرعته من!! 

5- دوس داره موهامو درست کنه، سشوار بکشه، و ناخونامو لاک بزنه.    

6- پایه ی همه ی انرژیک بودنام و بالا پایین پریدنام هست، حتی با وجود اینکه خودش خسته میشه و من خستگی ناپذیرم همچنان

7- سعی میکنه هوام رو داشته باشه و خوشحالم کنه همیشه، لوسم میکنه، و حسش رو بهم به زبون میاره.

8- عصا قورت داده نیست و با همه راحت برخورد میکنه.

9- دست پختش عالیه و اینکه تو آشپزی و کارای خونه خیلی کمک میکنه.

10- سلیقه اش عالیه (نمونه ی بارزشم خوده من) تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net کلیک کنید

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

١٠ خصوصیت همسری که دوس ندارم :

١- غرغر کردناش و اعتراضای بیش از حدش، که البته یواشکی و بینه خودمونه.  

2- خستگی و بی حوصلگیه گاه به گاهش (به خاطر اینکه بچم همش تو راهه)

3- کل کل کردناش که معمولا با شوخی شروع میشه و گاهی جدی میشه و سبب دلخور شدنه من.  (منم که لووووووووووس) تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net کلیک کنید

4- پای منبر رفتناش و مجلس گرم کنی هاش که تا یه جایی خیلی دوس دارم و کیف میکنم، ولی گاهی خیلی زیاد میشه و بی مزه میشه به نظره من، آقا نیازی نیست به هر ترفندی ملت رو بخندونیم.

5- عصبانی شدناش و اینکه وقتی عصبانی میشه به هیچ وجه کنترل نمیکنه خودشو ، مراعات محیطی رو که توش هست نمیکنه و ناراحتیش رو همه جا بروز میده.

6- خوابالو بودنش  ، آی مریض که میشه لوس میشه    

7- اینکه باید بکشمش تا دوتا کلوم راجع به مسائل آینده ی زندگیمون حرف بزنه 

8- آی غیبت میکنه   

9- پیشم که هست همش در حال دانلود کردنه بهونه اش هم اینه که دارم واسط آهنگای خوشگل دانلود میکنم خانومم  ، آخ سره این اینترنت کل کل داریم ، اینقد اذیتش میکنم... هی میگم حق نداری بری پای نت، ولی خودم میرم میشینم تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net کلیک کنید

10- با مامانش اینا خیلی مهربون حرف میزنه  ، کسی ندونه فکر میکنه من اونوره خطم  (از موارد غیبت از قوم الظالمین) تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net کلیک کنید

* مخلص خواهر شوهر کوچیکه هم هستیم، اگه اومدی و این پست رو هم خوندی!!  تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net کلیک کنید

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

حالا از هر چه بگذریم، همسریم گله گل... خیلی دوست دارم آقایی...

همه ی اینارو هم یه عالمه بار بهت گفتم، میدونی که تاکیدام از سره شوخیه، امیدوارم با خوندنه این پست جنبه داشته باشی و به فکر طلاق نیافتی تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net کلیک کنید

حالا اگه خیلی شاکی هستی ، شمام بیا یه همچین پستی بذار و از من بنویس، قضیه کل کل و اینا   تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net کلیک کنید  تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net کلیک کنید

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

در همینجا رسما از کلیه ی دوستان دعوت به عمل می آید، میتونید بگید همسری هاتون هم از شما بنویسن و نظر اونا رو هم به پستتون اضافه کنید، جالبتر میشه... من که میخوام این کار رو بکنم... آی دله شیر دارم من تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net کلیک کنید

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

تو شرکت به عنوان جوان نمونه انتخاب شدم و ازم تجلیل شد. (به مناسبت روز جوان که گذشت)     تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net کلیک کنید

پی نوشت: بهت میگم نمونه شدم، میگی شما همه جا نمونه ای، کلی ذوق میکنم، میگی بدو بگو جایزه چی میخوای...  خجالت ،  میگم هرچی که دوس دالی.

 آخ جون جایزه، یعنی از همون مهد کودک عاشق جایزه بودم تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net کلیک کنید

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دلم به شدت مامان و بابام رو میخواد... زودی بیاید دیگه...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بهت میگم 5شنبه و جمعه که میخوای بیای خونه بهم نگو یهو بیا، تنهام، دوس دارم صبح برسی و تو از خواب بیدارم کنی، نون تازه هم سر راهت بگیری تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net کلیک کنید و بشینیم و باهم یه صبونه ی دو نفره بخوریم.   

[ چهارشنبه ٦ امرداد ۱۳۸٩ ] [ ٧:۳٢ ‎ق.ظ ] [ جوجه کوچولو ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

وَ إِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ. -------------------------------- 8/8/88 بلاخره بهم رسیدیم و دوران شیرین با هم بـودنمون بـه طور جـدی شروع شد، خدا رو شاکریم واسه با هم بـودنـمون و واسه محبت و عشقی کـه توی دلامونه ------------------------------------------ گفته بودی که چرا محو تماشای منی، و آنچنان مات که یکدم مژه بر هم نزنی، مژه بر هم نزنم تا نرود از دستم، ناز چشم تو به قدر مژه برهم زدنی.
نويسندگان
صفحات اختصاصی
امکانات وب
Daisypath Anniversary tickers Daisypath Anniversary tickers Daisypath Anniversary tickers Lilypie Kids Birthday tickers Lilypie Kids Birthday tickers LilySlim Weight loss tickers